جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤ - غزل ٤٨٢ مرغ دلم طايرى است، قدسى عرش آشيان
نزديكتر شد.) ونيز
٣٢٦٨
«فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ العَظَمَةِ، وَتَصيرَ أرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ»
[١]: (ودر نتيجه ديدگان دلمان به معدن عظمتت واصل گشته، وارواحمان به مقام پاك عزّتت بپيوندد.) خواهد ديد. به گفته خواجه در جايى:
|
بر آستانِ جانان، گر سر توان نهادن |
گُلبانگِ سربلندى، بر آسمان توان زد |
|
|
از شرم در حجابم، ساقى! تلطّفى كن |
باشد كه بوسه اى چند، بر آن دهان توان زد |
|
|
اهل نظر، دو عالم، در يك نظر ببازند |
عشق است وداوِ اوّل بر نقد جان توان زد[٢] |
|
ودر اين جهان، بر عرشِ
٣٨٤٨
«عَبْدى! أطِعْنى أَجْعَلْكَ مَثَلى؛ أنَا حَىٌّ لاأمُوتُ، أجْعَلُكَ حَيّاً لاتَمُوتُ؛ أنَا غَنِىٌّ لاأفْتَقِرُ، أجْعَلُكَ غَنِيّاً لاتَفْتَقِرُ؛ أنَا مَهْما أشآءُ يَكُونُ، أجْعَلُكَ مَهْما تَشآءُ يَكُونُ.»
[٣]: ( [اى] بندهام! طاعت وبندگى مرا بنما تا تو را نمونه خويش گردانم؛ من زنده اى هستم كه مرگ را به من راهى نيست، تو را نيز حياتى مى بخشم كه مرگى در پى نداشته باشد؛ من بىنيازى هستم كه هرگز نيازمند نمى شوم، تو را نيز چنان بىنياز مى گردانم كه هرگز فقير نمى شوى؛ من هرچه بخواهم موجود مى شود، تو را نيز چنان مى گردانم كه هرچه بخواهى موجود شود.) قرار خواهد گرفت.
|
سايه دولت فُتَد بر سَرِ عالم بسى |
گر بزند مرغِ ما، بال وپرى در جهان |
|
اگر مرغ دل ما به تبعيّت از انبياء واولياء : از اين عالم خاكى، بال گيرد وتجافى از عالم حاصل كند، سايه او بر سر جهانيان افتد وهمه از فيض وجودش چون ايشان (بى آنكه انتصاب نبوّت، يا ولايت داشته باشند.) بهرهمند گردند، (يعنى به منزلت نورانيّت وولايتشان)؛ كه:
٣٣٣٨
«بِكُمْ تُنْبِتُ الأرْضُ أشْجارَها، وَبِكُمْ تُخْرِجُ الأرْضُ [الأشْجارُ] أثْمارَها، وَبِكُمْ تُنْزِلُ السَّمآءُ قَطْرَها وَرِزْقَها ... إرادَةُ الرَّبِّ فى مَقاديرِ امُورِهِ تَهْبِطُ إلَيْكُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ
[١] - اقبال الاعمال: ص ٦٨٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٧، ص ١٦٦.
[٣] - الجواهر السنيّة، ص ٣٦١.