جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٣ - غزل ٥١٢ دوش رفتم به در ميكده خواب آلوده
بيا ودل از اين عالم برگير وبه نظر استقلال به آن منگر، تا به پاكى رهنمون گردى؛ كه:
٣٤١١
«مَنْ أَبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ؛ وَمَنْ أبْصَرَ إلَيْها أعْمَتْهُ.»
[١]: (هركس به واسطه دنيا بنگرد، دنيا [دل] او را بينا مى گرداند؛ وهركس به خود آن چشم بدوزد، كور ونابينايش مى نمايد.) وبه گفته خواجه در جايى:
|
كمانْ ابروى ما را، گو: مزن تير |
كه پيشِ چشمِ بيمارت بميرم |
|
|
غمِ گيتى چو از پايم درآورد |
بجز ساغر نباشد دستگيرم |
|
|
به فريادم رس اى پير خرابات! |
به يك جرعه جوانم كن كه پيرم[٢] |
|
|
گفتم: اى جان جهان! دفتر گل عيبى نيست |
كه شود وقت بهار، از مِىِ ناب آلوده |
|
|
گفت: حافظ! برو ونكته به عاقل مفروش |
آه! از اين لطفِ به انواعِ عتاب آلوده |
|
با مغبچه باده فروش (تجلّيات اسماء وصفاتى) كه همواره در طراوت وجمال وكمالات چون كودكى زيبا بود وپيرى وكهنگى به او راه نداشت، گفتم: چه مى شود كه براى خواجهات چون گل اوّل بهار در كمال طراوت وسرخى جلوه كنى؟ فرمود:
برو وبا ما نكته پردازى مكن. نزد عاقلان نكته بردن خطاست. «آه! از اين لطفِ به انواعِ عتاب آلوده» آه! از اين گفتارى كه در عين لطف وظرافت، انواع سرزنشها در برداشت؛ چرا كه:
«أنْتَ الفاعِلُ لِما تَشآءُ، يُعَذِّبُ مَنْ تَشآءُ بِما تَشآءُ كَيْفَ تَشآءُ، وَتَرْحَمُ مَنْ تَشآءُ بِما تَشآءُ كَيْفَ تَشآءُ، وَلاتُسْئَلُ عَنْ فِعْلِكَ، وَلاتُنازَعُ فى مُلْكِكَ، وَلاتُشارَكُ فى أمْرِكَ، وَلاتُضادُّ فى حُكْمِكَ، وَلايَعْتَرِضُ عَلَيْكَ أحَدٌ فى تَدْبيرِكَ، لَكَ الخَلْقُ وَ الأمْرُ، تَبارَكَ اللَّهُ [تَبارَكْتَ يا] رَبَ
[١] - نهج البلاغة، خطبه ٨٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩١، ص ٢٩١.