جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٣ - غزل ٥١٠ دامن كشان همى شد در شرب زر كشيده
غزل ٥١٠ [: دامن كشان همى شد در شربِ زَرْ كشيده ...]
|
دامن كشان همى شد در شربِ زَرْ كشيده |
صد ماهرو ز رشكش، جَيْبِ قصب دريده |
|
|
از تاب آتشِ مِىْ، بر گرد عارضش خوى |
چون قطرههاى شبنم، بر برگ گل چكيده |
|
|
ياقوت جان فزايش، از آب لطف زاده |
شمشاد خوش خرامش، در ناز پروريده |
|
|
لفظ فصيح شيرين، قدّ بلند چابك |
روى لطيف نازك، چشم خوش كشيده[١] |
|
|
آن لعل دلكشش بين، وآن خنده پر آشوب |
آن رفتن خوشش بين، وآن كام آرميده |
|
|
آن آهوى سيه چشم، از دام ما برون شد |
ياران! چه چاره سازيم، با اين دل رميده؟ |
|
|
تا كى كشم عتابت؟ ازچشم نيم خوابت |
روزى كرشمه اى كن، اى نور هر دو ديده! |
|
|
زنهار تا توانى، اهل نظر ميازار |
دنيا وفا ندارد، اى يار برگزيده! |
|
|
صد شكر باز گويم، در بندگىّ خواجه |
گر اوفتد به دستم، آن ميوه رسيده |
|
|
هر بد كه گفت دشمن، در حقّ ما شنيدى |
يارب! كه مدّعى را، بادا زبان بريده! |
|
|
گر خاطر شريفت، رنجيده شد زحافظ |
بازآ، كه توبه كرديم، از گفته وشنيده |
|
[١] - اين بيت در بعضى از نسخه ها چنين است: روى لطيف دلكش، قدّ بلند سركش- لفظ فصيح شيرين، چشم خوش كشيده.