جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٨ - غزل ٥٠٧ اى كه با سلسله زلف دراز آمدهاى!
|
آب وآتش به هم آميخته اى از لب لعل |
چشم بد دور! كه خوشْ شعبده باز آمدهاى |
|
اى محبوبى كه براى فريب عاشقانت، از لب حيات بخش ونمكين وتجلّيات جمالى وجلالىات آب وآتش را به يكديگر آميختهاى. از چشم زخم محفوظ بمانى كه «خوشْ شعبده باز آمدهاى» كنايه از اينكه: هرچه زودتر دلباختگانت را با فنايشان به ديدارت نايل ساز. به گفته خواجه در جايى:
|
زهى خجسته! زمانى كه يار باز آيد |
به كام غمزدگان، غمگسار باز آيد |
|
|
در انتظار خدنگش، همى طپد دل صيد |
خيال آنكه، به رسمِ شكار باز آيد |
|
|
مقيم بر سَرِ راهش، نشستهام چون گَرد |
به آن هَوَس، كه بر اين رهگذار باز آيد |
|
|
چه جورها كه كشيدند بلبلان از دى |
به بوى آنكه، دگر نوبهار باز آيد[١] |
|
لذا مى گويد:
|
ساعتى ناز مفرما وبگردان عادت |
چون به پرسيدنِ اربابِ نياز آمدهاى |
|
دلبرا! درست است كه طريقه معشوقان ناز كردن است، آن هم تويى كه در جمال وكمال بىنظيرى ودر مقام عزّت قرار دارى ونمى خواهى با بودِ تو، كسى دم از خويش زند؛ حال كه مى خواهى جوياى حال نيازمندانت گردى، لحظه اى از طريقه خويش چشم پوش تا ايشان از ديدارت بهرهمند گردند؛ كه:
٣٤٩٨
«إلهى! لاتُغْلِقْ على مُوَحِّديكَ أبْوابَ رَحْمَتِكَ، وَلاتَحْجُبْ مُشتاقيكَ عَنِ النَّظَرِ إلى جَميلِ رُؤْيَتِكَ.»
[٢]: (معبودا! درهاى رحمتت را به روى اهل توحيدت مبند، ومشتاقان خود را از مشاهده ديدار نيكويت محجوب مگردان.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٢، ص ٢٢٢.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.