جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨ - غزل ٤٨١ ما سرخوشيم وباده ما در پياله كن
|
بزن اين آتش مرا آبى |
يعنى آن آتشِ چو آب بيار |
|
|
گرچه مستم، سه چار جامِ دگر |
تا به كلّى شوم خراب بيار |
|
|
يك دو رطل گران به حافظ ده |
گر گناه است وگر ثواب بيار[١] |
|
لذا مى گويد: «بر روى روز، سنبل شب را كلاله كن»
|
اى پير خانقه! به خرابات شو دمى |
غسلى برآر وتوبه هفتاد ساله كن |
|
اى خواجه! عمرى در خانقاه با مستان نشستى وشراب سرخوشىات دادند، دمى هم به خرابات شو وبه امورى كه از مستى فنايت به بقاء رهنما مى گردد مشغول شو، وتوبه آنان كه پس از هفتاد سال اشتباه مى كنند بنما، تا كمال بالاتر از فنايت عنايت كنند. به ابو يزيد بسطامى (طيفور بن عيسى) گفتن: وقتى (يعنى در منزلت شهود فناء) مىگفتى: «لَيْسَ فى جُبَّتى إلّااللَّهُ». حال (يعنى در منزلت بقاء باللَّه) هم آن را مى گويى؟ فرموده باشد: «الآن أقُولُ: أَشْهَدُ أنْ لاإلهَ إلّااللَّهُ.»: (اينك مى گويم: گواهى مىدهم كه معبودى جز خدا نيست.)؛ به گفته خواجه در جايى:
|
هر آن خجسته نظر، كز پىِ سعادت رفت |
به كُنج ميكده وخانه ارادت رفت |
|
|
ز رطلِ دُرد كشان، كشف كرد سالكِ راه |
رموزِ غيب، كه در عالم شهادت رفت |
|
|
هزار شكر! كه حافظ ز راه ميكده دوش |
به كُنج زاويه طاعت وعبادت رفت[٢] |
|
وممكن است خطاب خواجه در اين بيت با زاهد ويا آن كس كه عمرى در سير وسلوك قدم نهاده وبهره از آن نبرده باشد، بخواهد بگويد: اى زاهد! ويااى سالكانى كه از عبادتخانه خود بهرهمند نگشتهايد، به خرابات رو آوريد و عبادات قشرى را رها كنيد وبندگى لُبّى وبا اخلاص را اختيار نماييد، وغسل توبه از اعمال پوشالى گذشته هفتاد ساله بنماييد، تا از شراب تجلّيات دوست بهرهمند گرديد. به گفته.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٨، ص ٢٣٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٨، ص ١٠١.