جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٠ - غزل ٤٩٤ اى قباى پادشاهى، راست بر بالاى تو
را خاموش مى سازد.) ونيز:
٣٣٣٢
«شيعَةُ عَلِىٍّ هُمُ الفآئِزُونَ يَوْمَ القِيامَةِ.»
[١]: ( [اين] شيعيان وپيروان واقعى علىّ [٧] اند كه در روز قيامت رستگار مى شوند.) وهمچنين:
٣٣٣٣
«عُنْوانُ صَحيفَةُ المُؤْمِنِ حُبُّ عَلِىِّ بْنِ أبى طالِبٍ.»
[٢]: (عنوان وآغاز نامه عمل مؤمن، دوستى علىّ بن ابى طالب [٧] است.) ونيز:
٣٣٣٤
«لَوِ اجْتَمَعَ النّاسُ عَلى حُبِّ عَلِىِّ بْنِ أبى طالِبٍ، لَما خَلَقَ اللَّهُ النّارَ.»
[٣]: (اگر مردم بر محبّت ودوستى علىّ بن ابى طالب [٧] گرد مى آمدند، خداوند آتش [جهنّم] را نمى آفريد.) تمام اين جملات، از رسول اللَّه ٦ نقل شده است.
|
از رسوم شرع وحكمت، با هزاران اختلاف |
نكته اى هرگز نشد فوت از دل داناى تو |
|
اين بيت هم اشاره به علم ظاهر وباطن علىّ ٧ مى كند كه هر چند شرع وحكمت در مواردى ظاهراً اختلاف دارند، ولى چون حضرتش از ربط ظواهر به حقيقت آگاه مى باشد، «نكته اى هرگز نشد فوت از دل داناى تو»؛ كه:
٣٣٣٥
«أنا مَدينَةُ الحِكْمَةِ، وَهِىَ الجَنَّةُ، وَأنْتَ يا عَلِىُّ! بابُها، فَكَيْفَ يُهْتَدى إلَيْها إلّامِنْ بابها.»
[٤]: (من شهر حكمت ودانايىام وآن شهر همان بهشت مى باشد. وتو- اى علىّ!- دَرِ آن مى باشى. پس چگونه كسى به بهشت راه مى يابد در صورتى كه به بهشت جز از دَرِ آن نمى توان راه يافت.) ونيز:
٣٣٣٦
«أنَا خَزانَةُ العِلْمِ، وَعَلِىٌّ مِفْتاحُهُ؛ فَمَنْ أرادَ الخَزانَةَ، فَلْيَأْتِ المِفْتاحَ.»
[٥]: (من گنجينه علم وآگاهى هستم، وعلىّ [٧] كليد آن است؛ پس هركس خواهان گنجينه است، سراغ كليد آن برود.)
|
آب حيوانش زمنقار بلاغت مى چكد |
طوطى خوش لهجه، يعنى كِلْكِ شكّرخاى تو |
|
حضرتش در بلاغت سخن وشيرينى بيان به گونه اى است كه آب حيات به عالم بشريّت از قلم وكلام شيرنش عطا فرموده كه نهج البلاغة وادعيه مأثوره از وى حاكى.
[١] ( ١، ٢، ٣) بحارالانوار، ج ٣٩، ص ٣٠٥.
[٢] ( ١، ٢، ٣) بحارالانوار، ج ٣٩، ص ٣٠٥.
[٣] ( ١، ٢، ٣) بحارالانوار، ج ٣٩، ص ٣٠٥.
[٤] - بحار الانوار، ج ٤٠، ص ٢٠١.
[٥] - بحار الانوار، ج ٤٠، ص ٢٠١.