جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٠ - غزل ٥٢ خوشتر ز عيش و صحبت باغ و بهارچيست
نيكويت، در قرب به تو و نزديكى و منزلت در نزدت و بهره مندى از مشاهدهات آرزومندم، تحقّق بخشى.)، و به گفته خواجه در جايى:
|
به عنايت نظرى كن، كه منِ دلشده را |
نرود بىمدد لطفِ تو، كارى از پيش |
|
|
پرسشِ حال دلِ سوخته كن بَهْرِ خدا |
نيست از شاه عجب، گر بنوازد درويش[١] |
|
|
زاهد شرابِ كوثر و حافظ پياله خواست |
تا در ميانه، خواسته كردگار چيست |
|
زاهد با عبادت قشرى خود آب كوثر را، و حافظ از راه بندگى حقيقى جمال محبوب و شراب تجلّيات او را طلب كرد، تا خواسته دوست چه باشد. باز با اين بيان تمنّاى ديدار دوباره محبوب را دارد؛ در جايى مى گويد:
|
اى همه كار تو مطبوع وهمه جاىِ تو خوش |
دلم از عشوه شيرينِ شكْر خاىِ تو خوش |
|
|
هم گلستانِ خيالم ز تو پُر نقش و نگار |
هم مشامِ دلم از زلفِ سَمَن ساىِ تو خوش |
|
|
پيشِ چشم تو بميرم، كه بدان بيمارى |
مىكند دردِ مرا از رُخ زيباى تو خوش |
|
|
در رَهِ عشق كه از سيل فنا نيست گذار |
مىكنم خاطر خود را به تمنّاى تو خوش[٢] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٣٤، ص ٢٥٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٥٠، ص ٢٦٥.