جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٨ - غزل ٥٢ خوشتر ز عيش و صحبت باغ و بهارچيست
زاهد! تو خداپرستى، من هم چنينم، لكن تو را ظرفيّت پذيرش آنچه مرا دادهاند، نيست. اعتراض تو به من، اعتراض به اسرار الهى است. به گفته خواجه در جايى:
|
مرا به رندى و عشق، آن فُضول عيب كند |
كه اعتراض، بر اسرارِ علمِ غيب كند |
|
|
كمال صدق و محبّت ببين، نه نقصِ گناه |
كه هر كه بىهنر افتد، نظر به عيب كند |
|
|
كليدِ گنج سعادت، قبولِ اهل دل است |
مبادكس كه دراين نكته، شكّ وريب كند[١] |
|
لذا مى گويد:
|
مستور و مست، هر دو چو از يك قبيلهاند |
ما دل به عشوه كه دهيم؟ اختيار چيست؟ |
|
اى زاهد! تو هشيار و ما مست و فريفته حضرت معشوق، هر دو بنده يك آفريدگار هستيم و هر دو مَظهر يك مُظهِر، و از ظهورات يك معشوق. اين اختيار كه يكى را خوب و ديگرى را بد بدانيم، غلط است؛ زيرا از درون پرده خبر نداريم، در حديث آمده كه:
٤٠٢
«لَوْ عَلِمَ النّاسُ كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ- تَبارَكَ وَتَعالى- هذَا الخَلْقَ، لَمْ يَلُمْ أحَدٌ أحَداً.»
[٢]: (اگر مردم مى دانستند كه خداوند- تبارك و تعالى- چگونه اين مخلوقات را آفريده، هيچ كس ديگرى را سرزنش نمى نمود.) با اين بيان مى خواهد به پابرجايى و استقامت خود در طريق عشق ورزىاش به معشوق اشاره كند و بگويد:
|
گر بُوَد عُمر، به ميخانه رَوَم بار دگر |
بجز از خدمتِ رندان نكنم كارِ دگر |
|
|
گر مساعد شودم دايره چرخِ كبود |
هم بدست آورمش باز به پرگار دگر |
|
|
يار اگر رفت وحقِ صحبت ديرين نشناخت |
حاش للَّه كه رَوَم من زپى يار دگر![٣] |
|
|
سهو و خطاى بنده چو گيرند اعتبار |
معنىّ عفو و رحمتِ پروردگار چيست؟ |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٢، ص ١٩٧.
[٢] - اصول كافى، ج ٢، ص ٤٤، روايت ١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٣، ص ٢٣٥.