جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٦ - غزل ٤٨ اى هدهد صبا! به سبا مى فرستمت
|
بنوش باده و عزم وصال جانان كن |
سخن شنو كه زنندت زبام عرش صفير[١] |
|
لذا مى گويد:
|
حيف است طايرى چو تو در خاكدانِ غم |
زاينجا به آشيانِ وفا مى فرستمت |
|
اى روح و لطيفه الهى من! دنيا و بدن عنصرى منزلگاه غم و اندوه و بىوفايى مىباشد، سزاوار نيست توجّه به آن داشته باشى؛ كه:
٣٥٩
«ألدُّنْيا سُوقُ الخُسْرانِ.»
[٢]: (دنيا، بازار زيانكارى است.- نيز:
٣٦٠
«ألدُّنْيا مُنْيَةُ الأرْجاسِ.»
[٣]: (دنيا، آرزوى پليدان مى باشد.- همچنين:
٣٦١
«إيّاكَ أنْ تَبيعَ حَظَّكَ مِنْ رَبّكَ وَزُلْفَتَكَ لَدَيْهِ، بِحَقيرٍ مِنْ حُطامِ الدُّنْيا.»
[٤]: (مبادا بهرهات از پروردگار و قرب و منزلتت در پيشگاهش را به سرمايه اندك و ناچيز دنيا بفروشى.)؛ زيرا تو را حقيقتى است ملكوتى، بايد از عالم طبيعت جدايش سازى و به آشيان وفا و عهد عبوديّت و منزل قرب جانانش پرواز دهى. بخواهد بگويد:
٣٦٢
«إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ ... اطْمَأَنَّتْ بِالرُّجُوعِ إلى رَبّ الأرْبابِ أنْفُسُهْم، وَتَيَقَّنَتْ بِالفَوْزِ وَالفَلاحِ أرْواحُهُمْ، وَقَرَّتْ بِالنَّظَرِ إلى مَحْبُوبِهِمْ أعْيُنُهُمْ، وَاسْتَقَرَّ بِإدْراكِ السُؤْولِ وَنَيْلِ المَأْمُولِ قَرارُهُمْ، وَرَبِحَتْ فى بَيْعِ الدُّنْيا بِالآخِرَةِ تِجارَتُهُمْ.»
[٥]: (معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه ... نفوسشان با بازگشت به سوى ربّ الارباب آرام گرفته، و ارواحشان به فوز و رستگارى باور كرده، و به واسطه نظر به محبوب چشمانشان روشن گشته، و به خاطر رسيدن به خواسته ها و نيل به آرزوهايشان آرامش خاطر يافتهاند، و در فروش دنيا به آخرت، تجارتشان سود برده است.- به گفته خواجه.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٤، ص ٢٣٦.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٥.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٦.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٧.
[٥] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠- ١٥١.