جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٥ - غزل ٤٨ اى هدهد صبا! به سبا مى فرستمت
خطاب خواجه دراين غزل با حقيقت و لطيفه ملكوتيّه خود مى باشد و مىخواهد با بياناتش توجّه ظاهرى خويش را از عالم خاكى و خلقىاش به باطن و عالم امرىاش منعطف دارد تا شايد درى از مشاهدات حضرت دوست به رويش باز شود، مىگويد:
|
اى هدهدِ صبا! به سبا مى فرستمت |
بنگر كه از كجا به كجا مى فرستمت |
|
اى پرنده ملكوتى واى حقيقت من! تصميم دارم تو را ازاين سراى پست به آشيانه حقيقى خود پرواز دهم و توجّه خود را از عالم طبعم بردارم. مرا در اين امر يارى دِهْ؛ كه:
٧٢٦
«إلهى! إنَّهُ مَنْ لَمْ يَشْغَلْهُ الوَلُوعُ بِذِكْرِكَ، وَلَمْ يَزْوِهِ السَّفَرُ بِقُربِكَ، كانَتْ حَياتُهُ عَلَيْهِ مَيْتَةً، وَمَيْتَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً.»
[١]: (معبودا! همانا هركس را كه آزمندى و علاقه شديد به يادت سرگرمش نسازد، و سفر به قرب و نزديكىات به كناره گيرىاش واندارد، زندگانىاش براى او مرگ، و مرگش حسرت براى او خواهد بود.- به گفته خواجه در جايى:
|
نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير |
هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير |
|
|
ز وصل روى جوانان تمتّعى بردار |
كه در كمينگه عمراست مكرِ عالم پير |
|
|
نعيم هر دوجهان پيش عاشقان به جوى |
كه اين متاع قليل است و آن بهاى حقير |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ٩٥.