جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨٥ - غزل ٥٩ كنون كه در كف گل، جام باده صاف است
|
حديث مدّعيان و خيال همكاران |
همان حكايت زردوز و بوريا باف است |
|
مَثَل آنان كه از خلق نبريده اند و ادّعاى كمالات و مقامات را دارند، با آنان كه در بريدگى به كمالات راه يافتهاند، مَثَل بوريا باف و زَرْدوز است. از حصيرباف سخنى درميان نيست، ولى زَرْدوز شهره آفاق است و به كار او به چشم ديگر نظر مى شود.
|
خموش حافظ! و اين نكتههاى چون زَرِسُرخ |
نگاهدار، كه قَلّاب[١] شهر، صَرّاف است |
|
اى خواجه! از افشاگرى زبان فروكش و نكتههاى پربهاى خود را به نااهلان مگو؛ زيرا محبوب خود صرّاف است و سخنى را كه از دل و نورايمان و حكمت گفته شده (چون گفتار تو)، و آنچه از روى تقليد و هوا و هوس برخاسته (چون گفتار ديگران)، مىشناسد؛ كه: «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ، وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً.»[٢]: (حكمت را به هركس كه بخواهد مى دهد، و به هركس حكمت داده شده، مسلّماً خير فراوانى بدو عنايت شده است.).
[١] - قَلّاب: گرداننده سره و خوب را به ناسره و بد كه دغا باز باشد( قدسى).
[٢] - بقره: ٢٦٩.