جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨٣ - غزل ٥٩ كنون كه در كف گل، جام باده صاف است
بخواهد بگويد:
|
ازدامن تو دست ندارند عاشقان |
پيراهنِ صبورى ايشان دريدهاى |
|
|
مَنعم مكن زعشقِ وى اى مفتى زمان! |
معذور دارمت كه تو او را نديدهاى[١] |
|
پس:
|
به دُرد و صاف تو را حكم نيست، دم دركِش |
كه هرچه ساقىِ ما ريخت، عينِ الطاف است |
|
اى فقيه! تو را كه در مستىِ غفلت از دوست بسر مى برى، سزاوار نيست نسبت به حرام يا حلال بودن شرابى كه ما مى نوشيم، حكم دهى «دم دركِش، كه هرچه ساقىِ ما ريخت، عينِ الطاف است.» محبوب، خود ما را در ازل به شراب ديدارش بهرهمند ساخت، و امروز هم باز مى خواهد به عنايات و الطاف خود سعادت ديدارش را نصيبمان گرداند. تو را چه به فتواىِ حرمت آن؟ كه:
٤٧٧
«إلهى! ... وَألْحِقْنا بِالْعِبادِ [بِعِبادِكَ] ألّذينَ هُمْ بِالبِدارِ إلَيْكَ يُسارِعُون ... ألَّذينَ صَفَّيْتَ لَهُمْ المَشارِبَ، وَبَلَّغْتَهُمُ الرَّغآئِبَ، وَأنْجَحْتَ لَهُمُ المَطالِبَ، وَقَضَيْتَ لَهُمْ مِنْ فَضْلِكَ المَآرِبَ، وَمَلَأْتَ لَهُمْ ضَمآئِرَهُمْ مِنْ حُبّكَ، وَرَوَّيْتَهُمْ مِنْ صافى شِرْبِكَ.»
[٢]: (معبودا ... و ما را به آن گروه از بندگانت كه به پيشى گرفتن به درگاهت شتاب مى نمايند ملحق نما ... آنان كه آبشخورها را برايشان صافى و بىآلايش نموده، و به آرزوهايشان نايل گردانيده، و خواسته هايشان را برآورده، و از فضل خود حوائجشان را روا ساخته، و دلهايشان را از دوستى و محبّتت لبريز نموده، و از شراب ناب خود نوشانيدى.).
نه تنها امروز، كه فرداى قيامت هم چنين خواهد كرد؛ كه: «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً.»[٣]: (و پروردگارشان، شراب و نوشيدنى پاكيزه كننده اى به ايشان نوشانيد.- به.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٠٥، ص ٣٦٤.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.
[٣] - انسان: ٢١.