جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨١ - غزل ٥٩ كنون كه در كف گل، جام باده صاف است
به نصّ كتاب و سنّت و عقل و شهود خداوند- تبارك و تعالى- دراين جهان و عالم ديگر در كنار مخلوقات نمى باشد. انبياء و اوصياء : و اولياء هم با ديده دل و نور ايمان او را با خود و مظاهر مشاهده نمودهاند؛ خواجه دراين غزل از چنين مشاهده اى درايّام بهار (كه صحرا در سبزى و خرّمى، و پرندگان در نشاط بسرمى برند.) خبر مى دهد و مى گويد:
|
كنون كه در كَفِ گُل، جام باده صاف است |
به صدهزار زبان، بلبلش در اوصاف است |
|
|
بخواه دفتر اشعار و راهِ صحراگير |
چه وقت مدرسه وبحثِ كشف و كشّاف است؟ |
|
اى خواجه! حال كه مژده وصالت داده اند و ايّام، ايّامى است كه شادمانى از همه موجودات ظهور و بروز دارد، و مى توان از ظواهر عالم طبيعت به ملكوتشان راه يافت و حضرت دوست را با آنها مشاهده نمود و
٥٢٤
«أيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ، حَتّى يَكُونَ هُوَ المُظْهِرَ لَكَ.»
[١]: (آيا براى غير تو آنچنان ظهورى است كه براى تو نباشد، تا آن آشكاركننده تو باشد؟!) گفت، چرا آسوده نشستهاى، دفتر اشعارت را بردار و مدرسه و بحث تفسير كشّاف را رها كن و راه صحرا را با ترنّمهاى عاشقانه پيش گير و بگو:.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.