جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٣ - غزل ٥٣ ما هم اين هفته شد از شهر وبه چشمم سالى است
|
ازاين سبب كه مرا دستِ بخت كوتاه است |
كِىام به سروِ بلند تو دسترس باشد؟[١] |
|
|
مَردُمِ ديده زلطف رُخ او، در رُخ او |
عكس خودديدوگمان كردكه مشكين خالى است |
|
آرى، تمام مظاهر عالم هستى داراى دوجهتند: خلقى، و امرى؛ و مُلكى و ملكوتى. عالم خلقى و ملكى نشأت گرفته از عالم امرى و ملكوتى آنهاست و مظهر اسماء و صفات و كمالات حضرت محبوب مى باشد، آنها هم عينيّت با ذات مقدّسش دارند، و ذات هم محيط به همه اشياء مى باشد[٢].
خواجه هم مى خواهد بگويد: مردمُكِ ديده من كه رُخ و مظهرى از مظاهر اوست، چون به مظهر ديگر (مردمُك ديده طرف مقابل خود) مىنگرد، عكس خود را درآن مى بيند به گمانش خالِ مشكينى مى آيد كه با مردمك ديده خود مى بيند، و حال اينكه اين جز خيالى بيش نيست، لطف و ملكوت رُخ و مظهر است كه ملكوت مظهر ديگر را مى بيند.
و براين اساس، معناى كلام خداوند درباره حضرت ابراهيم ٧ روشن مى گردد؛ كه: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ.»[٣]: (و اينچنين ملكوت و باطن آسمانها و زمين را به ابراهيم ارائه مى دهيم.)، كه چرا حضرتش پس از افول ستاره و ماه و خورشيد، «لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ.»[٤]: (من غروب كنندگان و نابود شوندگان را دوست نمى دارم.- نيز: «لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي، لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ.»[٥]: (اگر پروردگارم هدايت ننمايد، بى گمان از گروه گمراهان خواهم بود.- همچنين: «إِنِّي
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٢، ص ٢٠٣.
[٢] - آيات شريفه، كه مكرّر ذكر شده، براين بيانات دلالت دارد.
[٣] - انعام: ٧٥.
[٤] ( ٤، ٥) انعام: ٧٦.
[٥] ( ٤، ٥) انعام: ٧٦.