جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠٦ - غزل ٥٠ به جان خواجه و حق قديم و عهد درست
كنم.)، مَنَت مى خوانم، مورد عنايتم قرارده و به مشاهده جمالت نايل ساز. به گفته خواجه در جايى:
|
توانگرا! دل درويش خود بدستآور |
كه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند |
|
|
براين رواق زبرجد نوشته اند به زر |
كه جز نكويى اهل كرم نخواهد ماند[١] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
خداى را مددى، اى دليل راه حرم! |
كه نيست باديه عشق را كرانه پديد |
|
|
بهار مى گذرد، مهرگسترا! درياب |
كه رفت موسم وعاشق هنوز مِىْ نچشيد[٢] |
|
|
سرشكِ من كه ز طوفان نوح دست ببرد |
زلوح سينه نيارست نقش مهر تو شست |
|
كنايه ازاينكه: معشوقا! نه تنها همواره تو را دعاگو و به ياد دارم، كه اشك چشمانم در فراقت، نقش مهرت را نخواهد شست، اگرچه سيل آسا باشد؛ زيرا مرا بر محبّت خود آفريدى؛ كه:
٣٨٣
«إبْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الخَلْقَ ابْتِداعاً، وَاخْتَرَعَهُمْ عَلى مَشِيَّتِهِ اخْتِراعاً، ثُمَّ ... بَعَثَهُمْ فى سَبيلِ مَحَبَّتِهِ.»
[٣]: (با قدرت خويش مخلوقات را نوآفرينى فرموده و بر طبق خواست و مشيّت خويش اختراع خاصّى نمود، سپس ... آنها را در راه دوستى به خود برانگيخت.- من از بندگان تو مى باشم (اگر قبولم فرمايى)؛ كه:
٣٨٤
«عِبادَ اللَّهِ! إنَّ مِنْ أحَبّ عِبادِ اللَّهِ إلَيْهِ عَبْداً أعانَهُ اللَّهُ عَلى نَفْسِهِ ... وَتَخلّى مِنَ الهُمُومِ إلّاهَمّاً واحِداً انْفَرَدَ بِهِ.»
[٤]: ( [اى] بندگان خدا! همانا از محبوبترين بندگان خدا در نزد او، بنده اى است كه خداوند او را عليه نفس خويش كمك نموده ... و از تمام دل مشغوليها و انديشه ها تُهى شده، جز يك همّ و غمّ كه تنها بدان مشغول گرديده است.- به گفته.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٩، ص ١٦٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠١، ص ١٦٩.
[٣] - صحيفه سجّاديه ٧، دعاى ١.
[٤] - نهج البلاغة، خطبه ٨٧.