جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٥ - غزل ٤٠ منم كه گوشه ميخانه، خانقاه من است
لذّتى بالاتر از ياد محبوب حقيقى نمى باشد؛ كه خود فرمود: «فَاذْكُرُونِي، أَذْكُرْكُمْ»[١]: (پس به ياد من باشيد، تا شما را به ياد آورم.- نيز:
٢٩٢
«ذاكِرُ اللَّهِ، مِنَ الفآئِزينَ.»
[٢]: (ذاكرِ خدا، از رستگاران است.- همچنين:
٢٩٣
«ذاكِرُ اللَّهِ سُبْحانَهُ مُجالِسُهُ.»
[٣]:
(ذاكر خداوند سبحان، با او همنشين است.- نيز:
٢٩٤
«ذاكِرُ اللَّهِ مُؤانِسُهُ.»
[٤]: (ذاكر خدا، با او انيس و مونس مى باشد.)، لذا «دعاى پير مغان، وِرْدِ صبحگاه من است.»
|
گَرَم ترانه چنگ و صبوح نيست، چه باك |
نواىِ من به سحر، آهِ عذرخواه من است |
|
اگر نفحات و تجلّيات و عنايات خاصّ طرب آورنده محبوبم نمى باشد، و يا اگر پيمانههاى صبحگاهى كه مرا از خمارى بهره مندى شراب شب مى رهاند نيست، «چه باك،» «نواى من به سحر آهِ عذرخواه من است» تا شايد به اين وسيله عنايات تو را به خود معطوف دارم و ديدارت را نصيبم گردانى. كه:
٢٩٥
«إلهى! ظَلِّلْ عَلى ذُنُوبى غَمامَ رَحْمَتِكَ، وَأرْسِلْ على عُيُوبى سَحابَ رَأْفَتِكَ، إلهى! هَلْ يَرْجِعُ العَبْدُ الآبِقُ إلّاإلى مَوْلاهُ؟! أمْ هل يُجيرُهُ مِنْ سَخَطِهِ أحَدٌ سِواهُ؟!»
[٥]: (معبودا! ابر رحمتت را بر گناهانم سايه افكن، و سحاب مِهرت را بر عيبهايم بگستران، بارالها! آيا بنده فرارى جز به مولاى خود بازگشت مىكند؟! يا از خشم مولايش جز به خود او پناه مى برد؟!) به گفته خواجه در جايى:
|
ديده دريا كنم و صبر به صحرا فكنم |
واندر اين كار، دل خويش به دريا فكنم |
|
|
از دل تنگِ گُنهكار برآرم آهى |
كآتش اندر جگر آدم و حوّا فكنم |
|
|
مايه خوشدلى آنجاست كه دلدارآنجاست |
مىكنم جهد كه خود را مگر آنجا فكنم |
|
|
بگشا بند قبااى مَهِ خورشيد لقا! |
تا چو زلفت سَرِ سودا زده در پا فكنم[٦] |
|
[١] - بقره: ١٥٢.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٥] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٢.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤١٥، ص ٣٠٦.