جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٤ - غزل ٤٠ منم كه گوشه ميخانه، خانقاه من است
خواجه در اين غزل در مقام آن است كه بگويد: من مقصد و مقصود خود را دانستهام (نه آنكه يافتهام)، و بر من معلوم گشته كه همه كاره و همه چيز، حضرت دوست مى باشد، بايد توجّه و ياد او را اختيار نمايم، تا شايد روزى ديدارش نصيبم گردد، و اين را جز از طريق اوليائش محمّد ٦ و اوصيائش : به راهنمايى اساتيد بدست نياوردهام؛ لذا بايد خود را شكرگذار اين نعمت قرار دهم؛ كه:
٢٩٠
«أحْسِنُوا جِوارَ نِعَمِ الدّينِ وَالدُّنْيا بِالشُّكْرِ لِمَنْ دَلَّ عَلَيْها.»
[١]: (نعمتهاى دين و دنيا را، با بجا آوردن شكر و سپاس براى كسى كه بر آنها رهنمون گشته، خوب همسايه دارى كنيد.) مىگويد:
|
منم كه گوشه ميخانه، خانقاهِ من است |
دعاى پير مغان، وِرْدِصبحگاه من است |
|
منم كه براى گرفتن مى مشاهده و توجّه به محبوب و ياد او، گوشه ميخانه و مكانهاى متبرّكه و محلّهايى را كه مى توان توجّه به يار نمود، انتخاب نمودم؛ كه:
٢٩١
«عَنْ عَلِىٍّ ٧: ألْجَلْسَةُ فِى الجامِعِ خَيْرٌ لى مِنَ الجَلْسَةِ فِى الجَنَّةِ، لِانَّ الجَنَّةَ فيها رِضى نَفْسى، وَالجامِعُ فيهِ رِضى رَبّى.»
[٢]: (نشستن در مسجد جامع نزد من از نشستن در بهشت بهتر است؛ زيرا در بهشت خشنودى نفس من حاصل مى شود، و در مسجد جامع رضا و خشنودى پروردگارم.- آن را به عنايت پير مغان (رسول اللَّه ٦، و يا اميرالمؤمنين ٧ و يا راهنمايانم به دوست) دريافته و فهميدهام كه براى بندگان الهى هيچ چيز و هيچ.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الشّكر، ص ١٧٧.
[٢] - وسائل الشّيعة، ج ٣، ص ٤٨٢، باب ٣، روايت ٦.