جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٧ - غزل ٤٠ منم كه گوشه ميخانه، خانقاه من است
خدا آريد] و در حالى كه دين [و عبادت] خويش را [از غير خدا] پاك ساختهايد، او را بخوانيد.- همچنين:
٢٩٨
«إنَّ فِى التَّوْراةِ مَكْتُوباً: إنَّ بُيُوتى فِى الأرْضِ المَساجِدُ، فَطُوبى لِمَن تَطَهَّرَ فى بَيْتِهِ ثُمَّ زارَنى فى بَيْتى! وَحَقٌّ عَلَى المَزُورِ أنْ يُكْرِمَ الزّآئِرَ.»
[١]: (براستى كه در تورات نوشته شده كه: مساجد، خانههاى من در روى زمين هستند، پس خوشا به حال كسى كه در خانه خود طهارت نموده و آنگاه مرا در خانهام زيارت كند! و بر كسى كه زيارت مى شود شايسته و سزاوار است كه زاير خود را گرامى بدارد.)
|
مرا گداى تو بودن، ز سلطنت خوشتر |
كه ذُلّ جور و جفاى تو، عِزّ و جاه من است |
|
محبوبا! گداى تو بودن براى من بهتر از پادشاهى است، زيرا كه عزّت و منزلت عاشق در ذلّت و خاكسارى در پيشگاه معشوقش مى باشد، و حالى خوشتر و گواراتر از آن براى وى نيست، زيرا رسيدن به وصالِ محبوب را در اين امر مى داند، بخواهد بگويد:
|
مِهر رُخت سرشت من، خاك درت بهشت من |
عشق تو سرنوشت من، راحت من رضاى تو |
|
|
دلقِ گداىِ عشق را، گنج بُوَد در آستين |
زود به سلطنت رسد، هر كه بُوَد گداى تو |
|
|
شاهْ نشينِ چشم من، تكيه گه خيال توست |
جاى دعاست شاه من! بى تو مباد جاى تو[٢] |
|
|
مگر به تيغِ اجَل خيمه بركَنم، ورنه |
رميدن از دَرِ دولت، نه رسم و راه من است |
|
[١] - وسائل الشيعة، ج ٣، ص ٤٨٢، باب ٣، روايت ٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩٦، ص ٣٥٨.