جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٠ - غزل ١٨ گفتم اى سلطان خوبان! رحم كن براين غريب
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»[١]: (همان سرشت خدايى كه همه مردم را بر آن آفريد، تغيير و تبديلى در آفرينش خدا نيست.) را از دست دهند و از محبوب محجوب شوند؛ كه: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ، إِذَا اهْتَدَيْتُمْ»[٢]: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد! مواظب خود باشيد، وقتى شما راه يافته و رهنمون شديد، هيچ شخص گمراهى نمى تواند به شما آسيب رساند.- نيز:
١١٨
«عَجِبْتُ لِمَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، كَيْفَ يَأنَسُ بِدارِ الدُّنِيا.»
[٣]: (در شگفتم كسى كه خود را شناخت، چگونه به دار دنيا انس مى گيرد؟).
و ممكن است مصرع دوّم استفهام باشد، بخواهد از زبان محبوب بگويد: آيا احتمال دارد كسى كه در پى دل است، دلبر را نيافته و به غربت گرفتار باشد؟ كه:
١١٩
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، عَرَفَ رَبَّهُ.»
[٤]: (هركس خود را شناخت، پروردگارش را شناخته.- نيز
١٢٠
«نالَ الفَوزَ الأكْبَرَ مَنْ ظَفَرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ.»
[٥]: (هر كه به معرفت و شناخت نَفْس خويش كامياب شد، به رستگارى بزرگ نايل آمده.).
و ممكن است بخواهد از زبان معشوق بگويد: آن كس كه به دنبال دل رود، به حيرت مبتلا خواهد شد و راه را گم مى كند؛ كه:
١٢١
«ألْمَعْرِفَةُ دَهَشٌ، وَالخُلُوُّ مِنْها غَطَشٌ.»
[٦]: (معرفت و شناخت [حضرت حقّ سبحانه، مايه]، حيرت و سرگشتگى، و نداشتن آن [موجب] تاريكى و ظلمت است.- به گفته بابا طاهر:
|
اگر دل دلبر و دلبر كدام است |
وگر دلبر دل و دل را چه نام است |
|
[١] - روم: ٣٠.
[٢] - مائده: ١٠٥.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١١٢.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب معرفة النفس، ص ٣٨٧.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب المعرفة، ص ٢٤٤.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب المعرفة، ص ٢٤٣.