جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٤ - غزل ١٧ مىدمد صبح و كله بسته سحاب
١٦١٧
اصْطَفَيْتَهُ لِقُرْبِكَ وَوِلايَتِكَ، وَأخْلَصْتَهُ لِوُدِّكَ وَمَحَبَّتِكَ، وَشَوَّقْتَهُ إلى لِقآئِكَ، وَ رَضَّيْتَهُ بِقَضآئكَ، وَمَنَحْتَهُ بِالنَّظَرِ إلى وَجْهِكَ.»
[١]: (بار الها! پس ما را از آنانى قرار ده كه براى قرب و دوستى خود برگزيده، و براى عشق و محبّتت پاك و خالص نموده، و به لقايت مشتاق گرداندهاى، و به قضا او ارداه حتمىات خشنود ساخته، و مشاهده روى [اسماء وصفات] ات را به آنان ارزانى داشتى.- به گفته خواجه در جايى:
|
گر دولتِ وصالت، خواهد درى گشودن |
سرها بر اين تخيّل، بر آستان توان زد |
|
|
قدّ خميده ما، سهلت نمايد، امّا |
بر چشم دشمنانت، تير از كمان توان زد[٢] |
|
لذا باز مى گويد:
|
دَرِ ميخانه بسته اند دگر |
إفْتَتِحْ، يا مُفَتِّحَ الأبْواب[٣] |
|
|
در چنين موسمى عجب باشد |
كه ببندند ميكده، بِشِتاب |
|
محبوبا! چه شده است كه در موسم گل و فصل بهار تجلّىات، با شتاب به روى مشتاقانت در مى بندى و از ديدارت محرومشان مى دارى، عنايتى فرما و به خود راهشان ده؛ كه:
١١٣
«إلهى! ... أتَيْتُكَ طامِعاً فى إحْسانِكَ، راغِباً [فِى امْتِنانِكَ]، مُسْتَسْقِياً وَبْلَ [وابِلَ] طَوْلِكَ، مُسْتَمْطِراً غَمامَ فَضْلِكَ ...»
[٤]: (معبودا! ... به درگاه تو آمدم، در حالى كه آز و طمع در احسان و نيكى تو دارم، و به نوازشت مايل و راغبم، و خواهان باران عطايت بوده، و از ابر فضل و بخششت باران [رحمتت را] جويايم ...- به گفته خواجه در جايى:
|
به راه ميكده، عشّاق راست در تك و تاز |
همان نياز، كه حجّاج را به راه حجاز |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٧، ص ١٦٦.
[٣] - بگشا، اى گشاينده درها!
[٤] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.