شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٣٣ - حكايت(٢١) كسى گفت پروانه را كاى حقير
|
نه خود را بر آتش به خود ميزنم، |
كه زنجير شوق است در گردنم |
|
|
مرا[١] همچنان دور بودم كه سوخت، |
نه اين دم كه آتش بمن در فروخت |
|
|
نه آن ميكند يار در شاهدى، |
كه با او توان گفتن از زاهدى |
|
|
كه عيبم كند بر تولاى دوست؟ |
كه من راضيم كشته در پاى دوست |
|
|
مرا بر تلف حرص دانى چراست؟ |
چو او هست، اگر من نباشم رواست |
|
|
بسوزم كه يار پسنديده اوست، |
كه در وى سرايت كند سوز دوست |
|
|
مرا چند گويى: كه در خورد خويش |
حريفى بدست آر همدرد خويش |
|
|
بدان ماند اندرز شوريده حال، |
كه گويى به كژدم گزيده: منال |
|
|
كسى را نصيحت مگو، اى شگفت! |
كه دانى كه در وى نخواهد گرفت |
|
|
ز كف رفته بيچارهيى را لگام، |
نگويند: آهسته ران، اى غلام |
|
|
چه نغز آمد اين نكته در سندباد[٢]، |
كه عشق آتش است و بر آن، تند باد |
|
|
به باد، آتش تيز برتر شود |
پلنگ از زدن كينهورتر شود |
|
|
چو نيكت[٣] بديدم بدى ميكنى |
كه رويت فرا چون خودى ميكنى |
|
[١] مرا همچنان دور بودم ...: هنگامى كه من از شمع دور بودم، شمع مرا به عشق خود سوخت نه اين زمان كه آتش شمع در من اثر ميكند.
[٢] سندباد: نام حكيم داستانى هند است و همچنين كتاب او را سندباد و سندبادنامه مينامند. مسعودى و ابن النديم از اين كتاب سخن گفتهاند و آنرا از جنس كتاب كليله و دمنه معرفى كردهاند. نسخه پهلوى آن تا زمان سامانيان موجود بوده و در عهد نوح بن منصور سامانى خواجه عميد ابو الفوارس قناوزى آنرا به فارسى ترجمه كرده و در سال ٦٠٠ بهاء- الدين محمد ظهيرى سمرقندى ترجمه قناوزى را منقح ساخته است. شايد تنقيح شده ظهيرى را ازرقى هروى به نظم آورده باشد. در ٩٧٦ مجددا اين كتاب منظوم شده است ولى ناظم آن معلوم نيست ترجمه ظهيرى در ١٩٤٨ م در اسلامبول به چاپ رسيده است بنابر آنچه گذشت نقل شيخ اجل ميبايست از ترجمه قناوزى يا از منظومه ازرقى باشد.
[٣] - چو نيكت بديدم بدى ميكنى: چون در تو نيك نگريستم دريافتم كه تو از باب توجه به خلق و همانندگان خود مرتكب بدى ميشوى. چه راه صواب آن است كه ما همگى رو به جانب خالق خود داشته باشيم.