شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١١٩ - حكايت(١٧) حكايت كنند از يكى نيكمرد
|
پسر گفتش[١]: اى نامور شهريار، |
يكى[٢] دست ازين مرد صوفى[٣] بدار |
|
|
كه خلقى[٤] برو روى دارند و پشت[٥] |
نه رايست خلقى به يكباره كشت[٦] |
|
|
بزرگى و عفو و كرم پيشه كن |
ز خردان[٧] اطفالش انديشه كن |
|
|
شنيدم كه نشنيد و خونش بريخت |
ز فرمان داور كه داند گريخت[٨]؟ |
|
|
بزرگى در آن فكرت آنشب بخفت |
به خواب اندرش ديد و پرسيد و گفت[٩]: |
|
|
دمى بيش بر من سياست نراند[١٠] |
عقوبت بر او تا قيامت بماند[١١] |
|
[١] پسر گفتش: پسر حجاج به حجاج گفت. ضمير« ش» در« گفتش» راجع است به حجاج. ضمير ديگرى كه مضاف اليه است براى پسر به قرينه حذف شده است. در بعضى نسخهها چنين ضبط شده است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] يكى دست ازين مرد ...: حداقل از اين مرد صوفى دست بردار و اشاره دارد، به قساوت قلب حجاج و درخواست استثناء.
[٣] - صوفى: پشمينهپوش و درويش، در اينجا مراد پاك و صاحبصفاست. درباره صوفى و صفا براى تفصيل بيشتر رجوع شود به شرح گلستان و مقدمه آن كتاب.
[٤] كه خلقى ...: مراد اين است كه خلقى به او توجه دارند و او تكيهگاه و پشتيبان خلقى است.
[٥] پشت: در متن تصحيحشده على يف« تكيه دارند و پشت».
[٦] كشت: در مصراع دوم مصدر مرخم است.
[٧] ز خردان ...: در( خردان اطفال) اضافه جزء به كل بكار رفته است.
[٨] ز فرمان ...: مصراع دوم اشاره دارد به حديث يا مثل معروف« لا فرار من القضاء».
[٩] گفت: فاعل فعل گفت: صوفى است و فاعل دو فعل پيش از آن« بزرگ» است. در بعضى نسخهها، بجاى« و پرسيد»« درويش» ضبط شده است.
[١٠] نراند: فاعل فعل« نراند» حجاج است.
[١١] - بماند: يك لحظه بيشتر تنبيه و مجازاتى كه حجاج نسبت بمن اجرا كرد، بطول نيانجاميد اما كيفر حجاج، همچنان تا روز قيامت بجاى ماند. تا در آن روز، انتقام مرا از او بازستانند، سياست در لغت بمعنى تربيت ستوران و همچنين بمعنى تدبير و بمعنى ادب كردن و مجازات است. كسى را به سياست رسانيدن يا بر كسى سياست راندن، تأديب كردن و تنبيه كردن اوست. امروزه سياست در معنى تدبير مملكت استفاده ميشود و معادل با پولى تيك و ديپلماسى در زبانهاى خارجى است.