شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٩ - حكايت(٣) ز درياى عمان برآمد كسى
|
نظر كن چو سوفار[١] دارى به شست، |
نه آنگه كه پرتاب كردى ز دست |
|
|
چو يوسف كسى در صلاح و تميز[٢]، |
به چل سال بايد كه گردد عزيز |
|
|
به ايام تا برنيايد بسى، |
نشايد رسيدن به غور[٣] كسى |
|
|
ز هر نوع اخلاق او كشف كرد، |
خردمند و پاكيزه دين بود مرد |
|
[١] سوفار: در اينجا بمعنى سوراخ دهان تير است كه بر چله كمان بند مىكنند و مراد بيت اين است كه پيش از رها كردن تير از شست( ابهام) بايد در عواقب آن انديشيد نه آنگاه كه تير از اختيار بيرون رفته باشد.
[٢] چو يوسف يكى در صلاح و تميز ... تميز مخفف تمييز است به معنى قوه تشخيص و كمال عقل. مراد بيت اينست كه يوسف پيغمبر ٧ با وجود شايستگى و عفت و خردمندى كه داشت ميبايست چهل سال از عمر او بگذرد تا عزيز مصر گردد و چهل سال داشتن يوسف مأخوذ است از قرآن مجيد:« وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً» يعنى چون بكمال قواى عقلانى خود رسيد او را حكم و دانش بخشيديم. در آيه ديگر از قرآن مجيد مذكور است:
« حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً». با تلفيق اين دو آيه« بلوغ اشد» را با رسيدن به چهل سال مطابقت دادهاند. در متن تصحيحشده« على يف» به يك سال ضبط شده است و چهل سال بعنوان نسخ بدل در پاورقى ياد گرديده و عبارت پاورقى درستتر مىنمايد.
[٣] - رسيدن به غور كسى: دقت كردن و دريافتن باطن.