شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٧ - حكايت(٣) ز درياى عمان برآمد كسى
|
دو صد رقعه[١] بالاى هم دوخته |
چو حراق[٢]، خود در ميان سوخته |
|
|
به شهرى درآمد ز درياكنار |
بزرگى در آن ناحيت شهريار، |
|
|
كه طبعى نكونامى[٣] انديش داشت |
سر عجز در پاى درويش داشت |
|
|
بشستند خدمتگزاران شاه |
سر و تن[٤] به حمامش از گرد راه |
|
|
چو بر آستان ملك سر نهاد، |
نيايشكنان دست بر[٥] برنهاد |
|
|
درآمد به ايوان شاهنشهى |
كه بخت جوان باد و دولت رهى[٦] |
|
|
شهنشاه گفت از كجا آمدى؟ |
چه بودت كه نزديك ما آمدى؟ |
|
|
چه ديدى درين كشور از خوب و زشت، |
بگو اى نكونام نيكو سرشت |
|
|
به گفت اى خداوند روى زمين، |
خدايت معين[٧] باد و دولت قرين |
|
|
نرفتم[٨] در اين مملكت منزلى |
كز آسيب، آزرده ديدم دلى |
|
|
نديدم كسى سرگران از شراب، |
مگر هم[٩] خرابات ديدم خراب |
|
[١] رقعه: وصله، قطعه، مجازا به معنى نامه هم آمده است.
[٢] چو حراق، خود در ميان سوخته: حراق با ضم اول: كهنه آتشگيره خودش در ميان وصلهها سوخته است در نسخه فروغى« ز حراق ...» ضبط شده است بنابراين ضبط، مىبايست حراق در معنى پارچه كهنه استعمال شده باشد و وصلههاى لباس مسافر از جنس كهنههائى باشد كه بعنوان آتشگيره فقط قابل استفاده بوده است، ليكن تعبير اول درستتر مىنمايد.
[٣] - نكونامى انديش: صفت فاعلى مركب مرخم، يعنى كسى كه فقط به نيكنامى مىانديشد و ميخواهد همه كارهايش به نيكنامى بينجامد.
[٤] سر و تن به حمامش ...: ضمير متصل شين مضاف اليه است براى سر و تن.
[٥] دست بر برنهاد ...: دست بر سينه نهاد.
[٦] رهى: بنده منسوب به راه، رهى اولا در معنى فرستاده بكار رفته است، چنانكه امروزه راهى به معنى روانه و فرستاده استعمال ميشود مجازا به معنى غلام و بنده بكار رفته در گذشته بجاى اصطلاح اينجانب كه امروزه معمول است« رهى» مينوشتند.
[٧] معين: اسم فاعل از اعانت، يار و مددكار.
[٨] نرفتم در اين مملكت منزلى: بهر منزلى كه رفتم با شخص آزردهدلى روبرو شدم.
[٩] مگر هم خرابات ديدم خراب: يعنى حتى خرابات هم ويران و خراب بود و كسى براى مستى و عشرت آنجا نمىآمد و هيچكس از شراب سرگران نبود.