شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٣ - حكايت(٢) شنيدم كه خسرو به شيرويه گفت
|
نديمان خود را بيفزاى قدر |
كه هرگز نيايد ز پرورده غدر[١] |
|
|
چو خدمتگزاريت گردد كهن |
حق ساليانش فرامش مكن |
|
|
گر او را هرم[٢] دست خدمت ببست، |
ترا بر كرم همچنان دست هست |
|
|
شنيدم كه شاپور[٣] دم دركشيد[٤]، |
چو خسرو به رسمش[٥] قلم دركشيد[٦] |
|
|
چو شد حالش از بينوايى تباه، |
نبشت اين حكايت به نزديك شاه |
|
|
چو بذل تو كردم جوانى خويش، |
به هنگام پيرى مرانم ز پيش |
|
|
عمل[٧] گر دهى، مرد منعم، شناس، |
كه مفلس ندارد ز سلطان هراس[٨] |
|
|
چو مفلس فرو برد گردن[٩] بدوش، |
از او برنيايد دگر، جز خروش |
|
|
چو مشرف[١٠] دو دست از امانت بداشت، |
ببايد برو ناظرى برگماشت |
|
|
ور او نيز[١١] در ساخت، با خاطرش، |
ز مشرف، عمل بركن و ناظرش |
|
|
خدا ترس بايد امانت گزار |
امين كز تو ترسد امينش مدار |
|
|
امين بايد از داور انديشناك |
نه از رفع ديوان[١٢] و زجر و هلاك |
|
[١] غدر: مكر و بىوفايى- مراد مصرع اينست: از كسانى كه از قديم به نعمت تو پرورده شدهاند بىوفايى برنمىآيد.
[٢] هرم: با دو فتحه بمعنى پيرى و با« كرم» كه در مصراع ديگر است معادل افتاده.
[٣] - شاپور: نام نقاشى كه واسطه ميان خسرو و شيرين بود.
[٤] دم دركشيد: ساكت شد و اعتراض نكرد.
[٥] رسمش: رسم: مقررى و مستمرى.
[٦] قلم در كشيدن: حذف كردن.
[٧] عمل گر دهى ...: مراد اين است كه كار و شغل ديوانى و مخصوصا كارهاى مالى را به شخص ثروتمند محول كن.
[٨] كه مفلس ندارد ...: نظير، الافلاس بدرقة( مجمع الامثال ميدانى ص ٤٦٢).
[٩] گردن بدوش فروبردن: كنايه از اظهار بيچارگى و بازنمون حالت تضرع و زارى است.
[١٠] مشرف:( اسم فاعل) بازرس.
[١١] - ور او نيز در ساخت: هرگاه ناظر با نظر و روش مشرف موافقت كرد و هردو با هم ساختند عمل را بايد از مشرف و ناظر هردو باز گرفت.
[١٢] - رفع ديوان: شكايت كردن به ديوان. مراد بيت اينست: امانتدار بايد از خداوند داور دادگر بترسد نه از تو و نه از شكايت بديوان.