شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٢ - حكايت(٢) شنيدم كه خسرو به شيرويه گفت
|
نكودار، ضيف[١] و مسافر عزيز |
وز آسيبشان برحذر باش نيز |
|
|
ز بيگانه پرهيز كردن نكوست، |
كه دشمن توان بود درزى[٢] دوست |
|
|
غريبى كه پرفتنه باشد سرش، |
ميازار و بيرون كن از كشورش |
|
|
وگر پارسى باشدش زاد[٣] بوم، |
بصنعاش[٤] مفرست و سقلاب[٥] و روم[٦] |
|
|
هم آنجا امانش مده تا بچاشت[٧] |
نشايد[٨] بلا بر دگر كس گماشت |
|
|
كه گويند برگشته باد آن زمين، |
كزو مردم آيند بيرون چنين |
|
[١] ضيف: ميهمان- جمع آن ضيوف( با دو ضمه) و ضيفان ... مصدر آن ضيافت، مضيف اسم مكان آنست. دار فعل امر از داشتن مسند و رابط جمله اول است كه از جمله دوم به قرينه حذف شده نكو و عزيز مفعول اسنادى است.
[٢] زى:( با تشديد ياء) لباس و هيأت لباس. نظير اين بيت از شعر ابو نواس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٣] - زادبوم: زادبوم، لفظ مركب از زاد مصدر مرخم زادن و بوم، رويهم به معنى محل تولد، وطن، زادوبوم كه مىگويند غلط است.
[٤] صنعا: يكى از شهرهاى مهم يمن است. ياقوت حموى، نام اول آنرا« ازال» ذكر كرده بنا به روايتى حبشيان و بنا به روايت ديگر« و هرز» سردار ايرانى چون بناى مستحكم شهر را ديده گفته است:« هذا صنعة» يعنى عجب محكم است. قصر غمدان در اين شهر بنائى محكم و معروف بوده و ابرهه پادشاه حبشه معبدى بنام قليس در اين شهر ساخت و خواست كه مردم را براى حج بسوى آن متوجه كند و آنرا جانشين كعبه سازد.
[٥] سقلاب:( به فتح سين) معرب اسلاو است. اسلاوها نخست در ساحل درياى خزر ميزيستند و از آنجا بنقاط مختلف اروپا منتشر شدند- سعدى سقلاب را نام محلى پنداشته و شايد مجازا آنرا بجاى ديار سقلاب بكار برده باشد.
[٦] روم: كشور روم شرقى است و بر كشور قديم روم نيز اطلاق ميگردد.
[٧] چاشت: از ريشه چشيدن، طعام صبحانه. اين طعام در زبانهاى اروپائى هم بر مختصر بودن غذا و يا بر فاصله آن يا غذاى پيشين دلالت دارد. مجازا بر پاس اول روز يا بنابر ضبط برهان قاطع بر ربع اول روز دلالت ميكند و در اين مصراع هم در اين معنى بكار رفته است.
[٨] نشايد بلا: يعنى شايسته نيست بلا را از كسان يا مكانهائى برداشت و بر كسان يا مكانهاى ديگر گماشت.