شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٨ - حكايت(١) شنيدم كه در وقت نزع روان
|
مكن تا توانى دل خلق، ريش |
و گر ميكنى، ميكنى بيخ خويش |
|
|
اگر جادهيى[١] با شدت مستقيم، |
ره پارسايان، اميد است بيم |
|
|
طبيعت[٢] شود مرد را بخردى، |
به اميد نيكى و بيم بدى |
|
|
گرين هردو در پادشه يافتى، |
در اقليم و ملكش بنه[٣] يافتى |
|
|
كه بخشايش آرد بر اميدوار، |
به اميد بخشايش كردگار |
|
|
گزند كسانش نيايد پسند، |
كه ترسد كه در ملكش آيد گزند |
|
|
وگر در سرشت وى اين خوى نيست، |
در آن كشور، آسودگى روى نيست |
|
|
اگر پاىبندى، رضا پيشگير |
وگرنه سواره[٤] سر خويش گير |
|
|
فراخى در آن مرز و كشور مخواه، |
كه دلتنگ بينى رعيت ز شاه |
|
[١] جاده مستقيم: مراد صراط مستقيم است كه در هر نماز از خدا ميخواهيم كه ما را به آن هدايت كند. جاده مخفف جاده با تشديد دال است جمع جاده جواد با تشديد دال است و حرز جواد دعا و طلسمى بوده است كه براى رفع خطر سفرها تهيه ميكردهاند و در افسانههاى يونانى حرز جواد به مريخ سپرده شده است.
[٢] طبيعت شود: انسان سركش بوسيله تبشير و انذار- يعنى با اميدوار كردن به خير و ترسانيدن از خطر، طبيعتش تغيير ميكند و بخرد ميشود- بخرد مركب از باء اضافه و خرد و اين صورت تركيبى، صفت است و بايد متصل نوشته شود از اين قبيل است:
بنام- بكام بمعنى نامى و كامگار، بسامان.
[٣] - بنه:( باهاى ملفوظ)- بار.
هرگاه پادشاه داراى دو صفت باشد، مردم ميتوانند در كشور او باروبنه بيفكنند و اقامت گزينند. در دو بيت بعدى به آن دو صفت اشاره كرده. يكى آنست كه به اميد بخشايش خداوند بر مردمى كه به لطف او اميدوارند، بخشايش كند. ديگر آنكه براى رفع گزند از خويشتن، آزار مردمان نپسندد. در بعضى نسخهها پنه ضبط شده كه مخفف پناه است و شايد اين ضبط مناسبتر باشد.
[٤] و گرنه سواره: اگر پاىبند فرمان حق نيستى و رضاى خداوندى را رعايت نمىكنى، با شتاب سرخود گير و برو، زيرا اهليت قبول ندارى: سواره در اينجا مجازا در معنى عاجل بكار رفته است. در نسخه فروغى« و گر يك سوارى» آمده، اما چنين تركيبى معمول نيست.