شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٢ - مدح سعد بن ابى بكر بن سعد
|
خدايا بر آن تربت نامدار، |
به فضلت[١] كه باران رحمت ببار |
|
|
گر[٢] از سعد زنگى مثل ماند و ياد، |
فلك ياور سعد بو بكر باد |
|
مدح سعد بن ابى بكر بن سعد
|
جوان جوانبخت روشنضمير |
به دولت جوان و به تدبير پير |
|
|
به دانش بزرگ و به همت بلند |
به بازو دلير و به دل هوشمند[٣] |
|
|
زهى دولت مادر روزگار |
كه رودى[٤] چنين پرورد در كنار |
|
|
به دست[٥] كرم آب دريا ببرد |
به رفعت محل ثريا ببرد |
|
|
زهى چشم دولت به روى تو باز |
سر شهرياران گردنفراز |
|
|
صدف را كه بينى ز دردانه پر، |
نه آنقدر دارد كه يكدانه[٦] در |
|
|
تو آن[٧] درّ مكنون يكدانهيى |
كه پيرايه سلطنت خانهيى |
|
[١] به فضلت: قسم به فضلت- به حق لطف و عنايتت.
[٢] گر از سعد زنگى ...: مراد اينست كه از كردار سعد بن زنگى يادى بجاى مانده و كردارش مثل سائر و سرمشق همه اهل سير و سلوك است.
[٣] - هوشمند: مركب از هوش به علاوه« اومند» ادات اتصاف.
[٤] رود: فرزند. همريشه است با« ريدك» به معنى كودك.
[٥] به دست كرم ...: يعنى كرمش تا اندازهاى بود كه دريا پيشش آبروى نداشت و پايه مقامش آنقدر بلند بود كه از محل ستاره پروين درميگذشت. دريا از جهت آنكه محل صيد درّ و مرواريد است، در سخا و كرم، كريمان را به آن تشبيه ميكنند و ثريا و عيوق از جهت بلندى ضرب المثل است و مردم والا مقام را از جهت رفعت، به اين دو ستاره همانند ميسازند.
[٦] يكدانه درّ: يا درّ يكدانه يا« در يتيم» كه در عربى فريده و جمع آنرا فرايد مينامند، درّ بزرگ گرانبهايى است كه به تنهايى درون يك صدف را اشغال كرده باشد.
مراد اينست كه صدف پر از چند در ارزشش كمتر از صدفى است كه در آن درّ يكدانه پرورده شده باشد.
[٧] درّ مكنون: درّ نهفته. مراد اين است كه سعد بن ابى بكر مايه زيور و پيرايه خاندان سلطنت است و درّ صدف خاندان شاهى در حكم همان درّ يكدانه نهفته است كه ارزشى فراوان دارد و بر ساير دردانهها، آن را رجحان است.