شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٣٠ - حكايت(١٨) شبى دعوتى بود در كوى من
|
شنيدم سهى قامت سيمتن، |
كه ميرفت و ميگفت با خويشتن: |
|
|
محاسن[١] چو مردان ندارم بدست |
نه مردى بود پيش مردان نشست |
|
|
سيه نامه ترزان مخنث مخواه، |
كه پيش از خطش روى گردد سياه[٢] |
|
|
از آن بىحميت ببايد گريخت، |
كه نامرديش آب مردان بريخت[٣] |
|
|
پسر كاو ميان قلندر نشست |
پدر گو: ز خيرش فروشوى دست |
|
|
دريغش مخور بر هلاك و تلف |
كه پيش از پدر مرده به ناخلف |
|
|
خرابت كند شاهد خانه كن |
برو خانه آباد گردان به زن |
|
|
نشايد هوس باختن با گلى، |
كه هر بامدادش بود بلبلى |
|
|
چو خود را به هر مجلسى شمع كرد، |
تو ديگر چو پروانه گردش مگرد |
|
|
زن خوب و خوشخوى و آراسته |
چه ماند؟ به نادان نوخاسته[٤]؟ |
|
|
درو دم چو غنچه دمى از وفا |
كه از خنده افتد چو گل در[٥] قفا |
|
|
نه چون كودك پيچ بر پيچ شنگ[٦] |
كه چون[٧] مقل نتوان شكستن به سنگ |
|
|
مبين دلفريبش چو حور بهشت |
كز آنروى ديگر چو غوليست زشت |
|
|
گرش پاىبوسى، نداردت پاس |
ورش خاك باشى، نداند سپاس |
|
[١] محاسن: ريش. مراد اينست كه چون ريش ندارى شايسته نيست با مردان همنشين باشى، ممكن است« بدست»« با دو فتحه» بمعنى وجب باشد. همچنين ممكن است مراد در دست گرفتن ريش باشد.
[٢] سيهنامه ترزان مخنث مخواه ...: مراد اينست كه هرگاه جوانى پيش از ريش برآوردن منحرف شود و استفاده جنسى از او بكنند گناهكارترين مردم است.
[٣] - از آن بىحميت ...: گريز از بىغيرتى كه آبروى مردى و مردانگى را بواسطه نامردى بريزد واجب است. ممكن است كنايه از آميزش با جنس موافق باشد.
[٤] زن خوب و خوشخوى ...: زنى كه داراى اين صفات باشد قابل مقايسه با پسران نادان و نوبر آمده نيست.
[٥] در و دم چو غنچه: همچنانكه دميدن در غنچه موجب خندان شدن و شگفتن آن ميشود وفا هم مايه تسليم و اطاعت و نشان زن است.
[٦] شنگ: شاد و مغرور از نشاط، نام گياهى هم هست.
[٧] مقل( با ضم اول): صمغى است سخت. و بعضى گفتهاند هندوانه ابو جهل است هرگاه در تشبيهات اين بيت و بيت پيشين دقت كنيم، معلوم ميشود بين دو روش و دو موضوع اعمال غريزه جنسى مقايسهيى درك شده است.
اين بيت و ابيات بعدى درباره نكوهش پسران بدكاره است، تندخوئى و بىمهرى و ديوصفتى آنها را بيان كرده است.