شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٢٣ - حكايت(١٣) طريقتشناسان ثابت قدم
|
وگر شرمت از ديده ناظر است، |
نه اى بيبصر، غيبدان[١] حاضر است؟ |
|
|
نيايد همى شرمت از خويشتن، |
كزو فارغ و شرم دارى ز من؟ |
|
حكايت (١٣) [طريقتشناسان ثابت قدم ....]
|
طريقتشناسان ثابت قدم، |
به خلوت نشستند چندى بهم |
|
|
يكى زان ميان غيبت آغاز كرد |
در ذكر بيچارهيى باز كرد |
|
|
كسى گفتش: اى يار شوريده رنگ، |
تو هرگز غزا[٢] كردهاى در فرنگ؟ |
|
|
بگفت: از پس چار ديوار خويش، |
همه عمر ننهادهام پاى پيش |
|
|
چنين گفت درويش صادق نفس: |
نديدم چنين بخت برگشته كس، |
|
|
كه كافر ز پيكارش ايمن نشست |
مسلمان ز جور زبانش نرست |
|
|
چه خوش گفت ديوانهيى مرغزى[٣]، |
حديثى كز آن لب به دندان گزى: |
|
|
من ار نام مردم به زشتى برم، |
نگويم بجز غيبت مادرم |
|
|
كه دانند پروردگان خرد، |
كه طاعت[٤] همان به كه مادر برد |
|
|
رفيقى كه غايب شداى نيكنام، |
دو چيز است ازو بر رفيقان حرام: |
|
|
يكى آنكه مالش به باطل خورند |
دوم آنكه نامش به زشتى برند |
|
|
هر آنكو برد نام مردم به عار، |
تو چشم نكو گويى از وى مدار |
|
|
كه اندر قفاى تو گويد همان، |
كه پيش تو گفت از پس مردمان |
|
[١] غيبدان: داننده غيب- خداوند كه علام الغيوب است. مراد اينست كه تو از ناظران شرم دارى و پيش خود آنان عيبشان نميگويى. آيا نميدانى كه خداوند غيبدان همهجا حاضر است.
[٢] غزا: جنگ، غزا و غزوه بيشتر در مورد جنگ مذهبى بكار ميرود. مراد اين بيت و دو بيت بعدى چنين است: يكى از حاضران از شخصيت غيبتكننده ميپرسد: آيا تو در جنگهاى صليبى عليه كافران جنگيدهاى؟ مخاطب جواب ميدهد كه هرگز از پس ديوار شهر خود قدم بيرون نگذاشته است. شخص اول ميگويد عجب دارم كه به پيكار با كافران نپرداختهاى و آنان از تو ايمن ماندهاند ولى مسلمانان از جور زبان تو راحت ندارند.
[٣] - مرغزى: اسم منسوب به مرغز است. مرغز نام موضعى است در حدود غور و هرات كه سنائى و ناصر خسرو از آن نام بردهاند. برخى احتمال ميدهند كه بجاى مرغزى، مروزى باشد. گويا اصطلاح ديوانه مرغزى را شيخ از كلام سنائى گرفته باشد.
[٤] كه طاعت همان به كه مادر برد: ديوانه ميگويد: چون به شخص غيبت شده خداوند ثواب ميدهد، بهتر آنست كه ثواب را براى مادر خود تأمين كنم و از او غيبت بگويم.
( نظير اين سخن را به عبد اللّه بن مبارك يكى از زاهدان دوران هارون الرشيد نسبت دادهاند).