شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣١٣ - حكايت(٢) يكى خوب خلق و خلق پوش بود
|
يكى طفل بردارد از رخش[١]، بند |
نيايد به صد رستم اندر كمند |
|
|
مگو آنكه گر برملا اوفتد، |
وجودى از آن در بلا افتد |
|
|
بدهقان نادان چه خوش گفت زن: |
به دانش سخنگوى يا دم مزن |
|
|
مگو آنچه طاقت ندارى شنود |
كه جو كشته گندم نخواهد درود |
|
|
چه نيكو ز دست اين مثل برهمن[٢]: |
بود حرمت هركس از خويشتن |
|
|
نبايد كه بسيار بازى كنى |
كه مر قيمت خويش را بشكنى |
|
|
چو دشنام گويى، دعا نشنوى |
بجز[٣] كشته خويشتن ندروى |
|
|
مگوى و منه تا توانى قدم، |
از اندازه بيرون وز اندازه كم |
|
|
اگر تند باشى به يكبار و تيز، |
جهان از تو گيرند[٤] راه گريز |
|
|
نه كوتاهدستى و بيچارگى |
نه زجر و تطاول به يكبارگى |
|
حكايت (٢) [يكى خوب خلق و خلق پوش بود ....]
|
يكى خوب خلق و خلق[٥] پوش بود، |
كه در مصر يك چند خاموش بود |
|
|
خردمند مردم ز نزديك و دور، |
به گردش چو پروانه، جويان[٦] نور |
|
[١] رخش: اسب رستم كه به اعتبار رنگ بور و سياهش به اين نام موسوم شده است.
[٢] برهمن( با فتح سوم و چهارم): صورتى از برهمن با سكون« ها» جمع آن براهمه پيشواى دين برهمائيان. برهما از خدايان قديم هندوست كه با« ويشنو» و« شيوا» تثليث هندى را تشكيل ميدهد، برهما خالق و ويشنو محافظ و شيوا مخرب است. كتاب مقدس برهما« ودا» نام دارد، برهما طبقه اعلاى برهمائيان است كار ايشان تفكر و تعليم است مالك چيزى نتوانند شد و جز به امور دينى نميپردازند.
[٣] - بجز كشته خويشتن ندروى: نظير از كلمات عربى« كل امرىء يحصد ما زرع و يجزى بما صنع».
[٤] جهان از تو گيرند: مردم جهان از تو راه گريز ميگيرند. هرگاه مسند اليه اسم جمع از قبيل مردم و خلق باشد و مسند فعلى باشد كه يكايك افراد جماعت جدا از يكديگر بآن اقدام ميكنند، فعل بصورت جمع آورده ميشود. گاهى فعلى كه به« هركس» اسناد داده شود در بوستان سعدى و آثار سخنوران ديگر بصورت جمع آمده است.
[٥] خلق( با دو فتحه): كهنه، ژنده.
[٦] جويان: صفت فاعلى از جستن. پساوند« الف» با پساوند« الف و نون» در صفات فاعلى مراقبت دارد. به اين معنى كه يكى از آنها در زبان فارسى معمول است، لكن چند صفت از اين قاعده مستثنى است از آن جمله:« جويان» و« جويا»« شكوفان» و« شكوفا»« روان» و« روا». صفت فاعلى مركب غالبا با« الف و نون» براى بيان حالت تشكيل ميگردد چنانكه گوئيم:« سخنگويان پيش آمد، رقصكنان، نشاط خويش ابراز داشت». اين نوع تركيب مبين اشتغال، به كارى كه بنحوى در آن همكارى جمعى ملحوظ باشد دلالت دارد چنانكه گويند:« در اين هفته جامه بران داريم» يا« در فصل زمستان برهكشان كفشگران است»:
يعنى وقت رواج كار آنهاست.