شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣١١ - باب هفتم در عالم تربيت
|
هوى و هوس را نماند ستيز، |
چو بينند سرپنجه عقل، تيز[١] |
|
|
نبينى كه شب دزد و اوباش و خس، |
نگردند جايى كه گردد عسس؟ |
|
|
رئيسى كه دشمن سياست نكرد، |
هم از دست دشمن رياست نكرد |
|
|
نخواهم در اين نوع گفتن بسى |
كه حرفى بس ار كار بندد كسى |
|
|
اگر پاى در دامن آرى چو كوه، |
سرت ز آسمان بگذرد در شكوه، |
|
|
زبان دركش اى مرد بسيار دان، |
كه فردا[٢] قلم نيست بر بىزبان |
|
|
صدف[٣] وار، گوهر فشانان راز، |
دهن جز به لؤلؤ نكردند باز |
|
|
فراوان سخن، باشد آگنده گوش |
نصيحت نگيرد مگر در خموش |
|
|
چو خواهى كه گويى نفس بر نفس، |
حلاوت نيابى ز گفتار كس |
|
|
نبايد سخن گفت ناساخته |
نشايد[٤] بريدن نينداخته |
|
|
تأملكنان در خطا و صواب، |
به از ژاژ[٥] خايان حاضرجواب |
|
|
كمال است در نفس انسان سخن |
تو خود را بگفتار، ناقص مكن |
|
|
كمآواز هرگز نبينى خجل |
جوى مشك بهتر كه يك توده گل |
|
|
حذر كن ز نادان ده مرده گوى[٦] |
چو دانا يكى گوى و پرورده گوى |
|
|
صد انداختى تير و هر صد خطاست |
اگر هوشمندى، يك انداز و راست |
|
[١] هوى و هوس ...: مراد بيت اين است: هنگاميكه شهوت و هوس عقل را قوى ببينند در مقام مبارزه برنميآيند و تسليم عقل ميشوند.
[٢] كه فردا قلم نيست ...: مراد شيخ اجل اينست: همچنانكه در روز قيامت، حيوانات بواسطه نداشتن زبان از عقاب آزادند، كسانيكه در زندگى خاموشى اختيار كرده باشند از جهت گفتار معاقب نيستند. البته اگر كردارى ناپسند كرده باشند بابت عمل ناپسند خود عقوبت خواهند داشت. بموجب برخى احاديث، نيكى دو جزء است و نه جزء آن در خاموشى است.
حديث مشهور ديگر از پيغمبر٦ روايت شده است« من صمت نجا»
[٣] - صدفوار ...: مراد اينست كه صدف هنگامى دهان باز ميكند كه مرواريد از خود بيرون دهد همچنين اهل معرفت جز به سخن پسنديده زبان باز نميكنند.
[٤] نشايد بريدن نينداخته: اشاره دارد به مثل معروف« گزنا كرده نبايد بريد» يكى از امراى معروف عرب در خطبه برنامهيى خود گفت:« ما خلقت الافريت»« گز نكردم مگر آنكه از پيش بريدم».
[٥] ژاژخايان: مركب از ژاژنام گياهى بىمزه و سخت و خايان جمع صفت فاعلى مرخم از خاييدن به معنى جويدن مجازا بر ياوهگويان اطلاق ميشود، معنى اصلى ژاژخايى معمول نيست.
[٦] ده مردهگوى: كسيكه به اندازه ده تن مرد سخن ميگويد.