شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٩٨ - باب ششم در قناعت
|
خور و خواب تنها طريق دد است |
بر اين[١] بودن، آيين نابخرد است |
|
|
خنك نيكبختى كه در گوشهيى، |
به دست آرد از معرفت توشهيى |
|
|
بر آنان كه شد سر حق آشكار، |
نكردند باطل بر او اختيار |
|
|
و ليكن چو ظلمت ندانى ز نور، |
چه ديدار ديوت چه رخسار حور[٢] |
|
|
تو خود را از آن در چه انداختى، |
كه چه را ز ره باز نشناختى |
|
|
بر اوج فلك چون پرد جره باز، |
كه در شهپرش بستهاى سنگ آز؟ |
|
|
گرت دامن از چنگ شهوت رها |
كنى، رفت تا سدرة[٣] المنتهى |
|
|
كسى كو كم از عادت خويش خورد، |
بتدريج خود را ملك خوى كرد |
|
|
كجا سير وحشى رسد در ملك! |
نشايد پريد از ثرى[٤]، بر فلك |
|
|
نخست آدمى سيرتى پيشه كن |
پس آنگه ملكخويى انديشه كن |
|
|
تو بر كره تو سنى بر كمر[٥] |
نگر تا نپيچد ز حكم تو سر، |
|
|
كه گر پالهنگ[٦] از كفت درگسيخت، |
تن خويشتن كشت و خون تو ريخت |
|
|
به اندازه خور زاد، اگر مردمى |
چنين پر شكم آدمى يا خمى؟ |
|
|
درون جاى قوت است و ذكر و نفس، |
تو پندارى از بهر نان است و پس |
|
|
كجا ذكر گنجد در انبان آز؟ |
به سختى نفس ميكند، پا دراز[٧] |
|
[١] بر اين بودن: گرفتار خواب و خور بودن.
[٢] و ليكن چو ظلمت ...: در بعضى نسخهها« و ليكن چو ظلمت نداند ز نور. چه ديوار ديوش چه رخسار حور».
[٣] - سدرة المنتهى: نام درختى است در آسمان كه ذكر آن در سوره مباركه« نجم» آمده است و برحسب قصه معراج در آنجا پرواز جبرئيل فرشته مقرب خدا پايان پذيرفته و پيغمبر اكرم از آن درگذشته است.
[٤] ثرى:( با فتح اول): خاك.
[٥] بر كمر: بر كمر كوه. مراقب خود باش كه مركب تو كره اسبى ناآموخته و سركش است و مسير تو كمركوه و دشوارترين راههاست. اگر مركب از فرمان تو سركشد يعنى نفس مطيع عقل تو نباشد، هم ترا هلاك ميكند و هم خود به هلاكت ميرسد.
[٦] پالهنگ: مخفف پالاآهنگ مركب از« پالا» به معنى اسب جنيب( اسب يدك) و« آهنگ» به معنى كشيدن، كمندى كه بر يك جانب لگام اسب ميبندند و اسب جنيب را با آن مى- كشند و بر هرچه باعث بستن و مقيد كردن باشد پالهنگ اطلاق مىگردد.
[٧] پا دراز: پا دراز بودن نفس به سختى كنايه از امتداد و كشش نفس است. يعنى در حالى كه نفس بواسطه پرخورى نمىتواند آزادانه بالا آيد و فرو رود كجا در درون پر از غذا كه جاى نفس را تنگ كرده ذكر الهى ميگنجد!