شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٨٦ - حكايت(٤) شبى كردى از درد پهلو نخفت
|
من آنم كه در شيوه طعن و ضرب، |
به رستم درآموزم آداب حرب[١] |
|
|
چو بازوى بختم قويحال بود، |
سطبرى[٢] بيلم نمد مىنمود |
|
|
كنونم كه در پنجه اقبيل[٣] نيست، |
نمد پيش تيرم كم از بيل نيست، |
|
|
بروز اجل نيزه جوشن درد |
ز پيراهن بىاجل نگذرد |
|
|
كرا تيغ قهر اجل در قفاست، |
برهنست گز جوشنش چندلاست |
|
|
ورش بخت ياور بود دهر پشت[٤]، |
برهنه نشايد به ساطور[٥] كشت |
|
|
نه دانا به سعى از اجل جان ببرد، |
به نادان به ناساز[٦] خوردن بمرد |
|
حكايت (٤) [شبى كردى از درد پهلو نخفت ....]
|
شبى كردى[٧] از درد پهلو نخفت |
طبيبى در آن ناحيت بود و گفت: |
|
|
ازين[٨] دست كو آب رز[٩] ميخورد، |
عجب دارم ار شب به پايان برد |
|
|
كه در سينه پيكان تير تتار، |
به از ثقل مأكول ناسازگار |
|
|
گر افتد به يك لقمه در روده پيچ، |
همه عمر نادان برآيد به هيچ |
|
|
قضا[١٠] را طبيب اندر آن شب بمرد، |
چهل سال از اين رفت و زندست كرد |
|
[١] آداب حرب: چند كتاب به نام« آداب الحرب» نوشته شده كه ترجمه يا اقتباسى از كتاب« آيين حرب» است و كتاب اخير يادگار دوره ساسانى است.
[٢] سطبرى بيلم نمد مىنمود: در نظر من بيل سطبر آهنين در حكم نمد بود.
[٣] - اقبيل: صورت ممال از اقبال به معنى نيكبختى.
[٤] پشت: پشتيبان.
[٥] ساطور: لفظ عربى است و معروف است.
[٦] ناساز خوردن: خوردن غذاى ناسازگار.
[٧] كردى: يكنفر كرد، از اهل كردستان.
[٨] ازين دست كو آب رز ميخورد: به اين ترتيب كه خوراك او آب زهر است در بيشتر نسخهها بجاى« آب رز»« برگ رز» ضبط شده است و براى آن ضبط وجهى به نظر نميرسد.
[٩] رز( با فتح اول): در اينجا زهر هلاهل.
[١٠] قضا را طبيب اندر آن شب بمرد: نظير از شعر خليل بن احمد فراهيدى عروضى:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|