شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٧٩ - حكايت(١) شبى زيت فكرت همى سوختم
باب پنجم در رضا
حكايت (١) [شبى زيت فكرت همى سوختم ....]
|
شبى زيت فكرت[١] همى سوختم |
چراغ بلاغت بيفروختم |
|
|
پراكندهگويى، حديثم شنيد، |
جز احسنت[٢] گفتن طريقى نديد |
|
|
هم از خبث[٣]، نوعى در آن درج كرد |
كه ناچار فرياد خيزد ز درد |
|
|
كه فكرش بليغ است و رايش بلند |
درين شيوه زهد و طامات و پند |
|
|
نه در خشت[٤] و كوپال[٥] و گرز گران |
كه اين[٦] شيوه، ختم است بر ديگران |
|
[١] زيت فكرت: روغن انديشه- زيت با فتح اول روغنى است كه از گياهان گرفته شود.
[٢] احسنت:( فعل ماضى عربى مفرد مخاطب مذكر از مصدر احسان، متعدى بيواسطه)، خوب انجام دادى، چه خوش گفتى.
[٣] - هم از خبث نوعى در آن درج كرد: مراد اين است كه پراكنده گوى در خلال ستايشهايى كه از شيخ اجل به جاى آورده است، به نوعى سوء نيت و ناپاكى خود را اظهار داشت و مطلبى ناشى از بدانديشى در كلام خود گنجانيد و اين كار وى ناشى از درد حسد بود.
[٤] خشت:( بر وزن زشت) در اينجا نوعى نيزه است و از ريشه هندى باستان و پهلوى«athsiT » آمده، اما خشت به معنى مشهور، مأخوذ از ريشه سانسكريت خشت ميباشد.
[٥] كوپال يا گوپال: گرز آهنين، كوپال، اسم مصدر است از كوفتن و فعل امر است بعلاوه پساوند« آل»، معنى ديگر آن، گردن ستبر است.
[٦] كه اين شيوه ختم است بر ديگران: مراد از ديگران كه خاتم شعراى رزمى باشند، در اينجا فرد صاحب تشخيص و تخصص در شعر رزمى حكيم ابو القاسم فردوسى است. شيخ اجل در مقام مقابله با او برآمده است، اما هر صاحبذوقى در مييابد كه فضيلت خاتميت در هنر حماسه و حماسهسرايى، حكيم طوسى را است و بس.