شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٤٤ - حكايت(٥) فقيهى كهن جامهيى تنگدست
|
فقيهان، طريق جدل[١] ساختند |
لم[٢] و لا نسلم[٣] درانداختند[٤] |
|
|
گشادند بر هم در فتنه باز |
به «لا و نعم»[٥] كرده گردن دراز |
|
|
تو گفتى خروسان شاطر[٦] به جنگ |
فتادند درهم به منقار و چنگ |
|
|
يكى بيخود از خشمناكى چو مست |
يكى بر زمين ميزند هردو دست |
|
|
فتادند در عقدهيى[٧] پيچپيچ، |
كه در حل آن ره نبردند هيچ |
|
|
كهن جامه در صف آخرترين، |
به غرش درآمد چو شير عرين[٨] |
|
|
بگفت: اى صناديد[٩] شرع رسول، |
به ابلاغ تنزيل[١٠] و فقه و اصول[١١]، |
|
|
دلايل قوى بايد و معنوى[١٢] |
نه رگهاى گردن به حجت قوى |
|
[١] جدل: در اصطلاح منطق نتيجهگيرى از مقدماتى كه مورد قبول طرف مقابل باشد و به عبارت علمى، خصم، آن مقدمات را مسلم بشمارد. استدلالات فقهى از جنس جدل است.
[٢] لم:( با كسر اول) تركيبى است عربى مركب از لام جر و ميم كه مخففهاى استفهامى است. رويهم ميشود چرا.
[٣] - لا نسلم:( فعل نفى مجهول متكلم مع الغير از فعل تسليم است): قبول نداريم. تسليم نميشويم.
[٤] در انداختن: طمع كردن- سروصدا راه انداختن.
[٥] لا و نعم:( حروف جواب عربى): نه و آرى.
[٦] شاطر: چالاك و چابك مصدر آن« شطارت».
[٧] عقده: گره، جمع آن عقد( با ضم اول و فتح ثانى).
[٨] عرين: انبوه درختها و بوتهها، معانى ديگرى نيز دارد. عرينه به معنى مأواى شير و كفتار و مانند آنهاست. در فارسى عرين به جاى عرينه بكار رفته است.
[٩] صناديد: جمع است و در فارسى در معنى مفرد استعمال ميشود، مفرد آن صنديد به معنى بزرگوار، دلير.
[١٠] تنزيل: يكى از نامهاى قرآن مجيد.
[١١] - اصول: علم اصول، دانشى است كه از دلايل استنباط احكام فقهى گفتگو ميكند.
[١٢] - دلايل قوى بايد و معنوى: نظير از گفتار مأمون:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|