شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢١٨ - حكايت(٦) شنيدم كه پيرى شبى زنده داشت
|
قبول است اگرچه هنر نيستش، |
كه جز ما پناهى دگر نيستش |
|
|
يكى در نشابور[١] دانى چه گفت، |
چو فرزندش از فرض[٢] خفتن بخفت؟ |
|
|
توقع مدار اى پسر گر كسى[٣]، |
كه بىسعى هرگز به جايى رسى[٤] |
|
|
سميلان[٥] چو برمىنگيرد[٦] قدم، |
وجوديست بىمنفعت چون عدم |
|
[١] نشابور: يا نيشابور معرب آن نيسابور: يكى از شهرهاى استان خراسان كه بناى آنرا به شاپور ساسانى نسبت ميدهند و تا دوره مغول جمعيت فراوان داشته و يكى از مدارس نظاميه در آن داير بوده است، آرامگاه حكيم عمر خيامى و شيخ فريد الدين عطار و محمد كمال الملك غفارى در آن شهر برپاست. در نسخه على يف اين ابيات در پاورقى آمده است.
[٢] فرض خفتن: نماز عشاء.
[٣] - گر كسى: يعنى اگر داراى شخصيت هستى.
[٤] كه بىسعى هرگز بجايى رسى؟: نظير از شعر عرب
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٥] سميلان: صورت فارسى از لفظ عربى است مأخوذ از« اسملت عيناه» يعنى دو چشمش بركنده شد.« سمال» كسى است كه چشم بركند.« سميل» برحسب قياس بايد به معنى« مسمول» همچون جريح به معنى مجروح آمده باشد، لكن اين معنى در كتب لغت عرب مضبوط نيست و« سميل» در صورتيكه وصف« ثوب» باشد به معنى كهنه و فرسوده است.
در حاشيه بوستان چاپ هند چنين نوشته شده:« سميلان به فتح يكم و كسر دوم» آنچه مثل نوباوهها كه هنگام درويدن كشت جو و غيره برآيد و بار نياورد و بىمنفعت باشد.
[٦] برنگيرد قدم: يعنى پاى برندارد، مراد آنكه نميبالد و پا نميگيرد. اين قول مقنع نيست. در بوستان( چاپ تبريز به سال ١٣١٠) نيز بيت به همين طرز آمده و در حاشيه نوشته شده« سميلان بقيه آب در ته حوض و غيره» اين قول نيز درست به نظر نميرسد،-