شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٨٩ - حكايت(١٧) ندانم كه گفت اين حكايت به من
|
چو حاتم به آزادگى سر نهاد، |
جوان را برآمد خروش از نهاد |
|
|
به خاك اندر افتاد و بر پاى جست، |
گهش خاك بوسيد و گه پاى و دست |
|
|
بينداخت شمشير و تركش[١] نهاد |
چو بيچارگان دست بركش[٢] نهاد: |
|
|
كه من گر گلى بر وجودت زنم |
به نزديك مردان نه مردم، زنم |
|
|
دو چشمش ببوسيد و در بر گرفت |
وز آنجا طريق يمن برگرفت |
|
|
ملك در ميان دو ابروى مرد، |
بدانست حالى كه كارى نكرد |
|
|
بگفتا: بيا تا چه دارى خبر؟ |
چرا سر نبستى به فتراك[٣] بر! |
|
|
مگر بر تو نامآورى حمله كرد |
نياوردى از ضعف تاب نبرد؟ |
|
|
جوانمرد شاطر[٤] زمين بوسه داد |
ملك را ثنا گفت و تمكين[٥] نهاد: |
|
|
كه دريافتم حاتم نامجوى، |
هنرمند و خوشمنظر و خوبروى |
|
|
جوانمرد و صاحبخرد ديدمش، |
به مردانگى فوق خود ديدمش، |
|
|
مرا بار لطفش دوتا كرد پشت |
به شمشير[٦] احسان و فضلم بكشت |
|
|
بگفت آنچه ديد از كرمهاى وى |
شهنشه ثنا گفت بر آل طى |
|
|
فرستاده را داد مهرى[٧] درم |
كه مهر است بر نام حاتم كرم[٨] |
|
|
مر او[٩] را سزد گر گواهى دهند، |
كه معنى و آوازهاش همرهند |
|
[١] تركش: تيركش. تيردان. تركش جوزا، ستارگان صورت جوز است.
[٢] كش: از ريشه پهلوى و اوستايى به معنى« سينه» و« بغل» و« تهىگاه» و منتهاى ران.
در اينجا معنى اول مراد است.
[٣] - فتراك: تسمهاى كه از پس و پيش زين اسب آويزند.
[٤] شاطر: از ريشه شطارت، چابك و دلير اين معنى براى شاطر در فارسى پيدا شده، ولى معنى اصلى شطارت زيركى و خباثت است.
[٥] تمكين نهاد: اظهار اطاعت و تمكين كرد.
[٦] به شمشير احسان ...: نظير از امثال عرب« الاحسان يقطع اللسان».
[٧] مهرى درم: كيسه سر به مهر پر از درهم. ياء در« مهرى» ياء وحدت است.
[٨] كه مهر است بر نام حاتم كرم: حاتم خاتم كريمان است. اين بيت در متن تصحيح شده على يف ضبط نشده است.
[٩] مر: ادات تخصيص و حصر است.