شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٨٦ - حكايت(١٦) شنيدم در ايام حاتم كه بود
|
صبا[١] سرعتى، رعد بانگ ادهمى[٢] |
كه بر برق پيشى گرفتى همى |
|
|
به تكژاله ميريخت بر كوه و دشت |
تو گفتى مگر ابر نيسان[٣] گذشت |
|
|
يكى سيل رفتار هامون نورد، |
كه باد از پيش بازماندى چو گرد |
|
|
ز اوصاف حاتم بهر مرز و بوم، |
بگفتند برخى به سلطان روم: |
|
|
كه همتاى او در كرم مرد نيست |
چو اسبش به جولان و ناورد[٤] نيست |
|
|
بياباننوردى چو كشتى بر آب |
كه بالاى[٥] سيرش نپرد عقاب |
|
|
به دستور دانا چنين گفت شاه، |
كه دعوى خجالت بود بىگواه |
|
|
من از حاتم آن اسب تازى نژاد، |
بخواهم گر او مكرمت كرد و داد، |
|
|
بدانم كه در وى شكوه و مهيست |
و گر رد كند، بانگ طبل تهيست |
|
|
رسولى هنرمند و عالم به طى[٦]، |
روان كرده و ده مرد همراه وى |
|
|
زمين مرده و ابر گريان بر او |
صبا كرده بار دگر جان در او[٧] |
|
|
به منزلگه حاتم آمد فرود |
برآسود چون تشنه بر زنده[٨] رود |
|
|
سماطى[٩] بيفكند و اسبى بكشت |
به دامن شكر[١٠] دادشان، زر به مشت |
|
[١] صبا سرعت: در سرعت مانند باد صبا بود.
[٢] ادهم: سياه. مؤنث آن، دهماء.
[٣] - نيسان: ماه دوم بهار از ماههاى رومى. در اين بيت و بيت پيشين و بيت بعدى، الفاظ مناسب از قبيل: صبا- رعد- برق- ژاله- ابر- باد آمده است.
[٤] ناورد: ناورد و آورد هردو به معنى جنگ است.
[٥] كه بالاى ...: عقاب بلندپرواز، سريعتر از سرعت سير او پرواز نمىكند يا آنكه عقاب را جرأت آن نيست كه در بالاى مسير او به پرواز آيد.
[٦] طى: يكى از قبايل عرب كه حاتم از آن قبيله بود. به طى ممكن است قيد براى عالم و همچنين مفعول بواسطه براى« روان شد» باشد.
[٧] زمين مرده: گويى ابر بر زمين مرده ميگريست و باران بر زمين فرو مىريخت و باران زمين را زندگى تازه مىبخشيد.( اين بيت در بعضى نسخهها نيست).
[٨] زنده رود: مخفف زايندهرود.
[٩] سماط:( با كسر اول) سفره و خوان
[١٠] به دامن شكر: دامان دامان شكر به آنها داد و مشت مشت زر بخشيد.