شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٨٤ - حكايت(١٥) شنيدم كه مرديست پاكيزه بوم
|
همه[١] شب نبودش قرار و هجوع |
ز تسبيح و تهليل و ما را زجوع |
|
|
سحرگه ميان بست و در باز كرد |
همان لطف و بوسيدن آغاز كرد |
|
|
يكى بد كه شيرين و خوشطبع بود، |
كه با ما مسافر در آن ربع[٢] بود |
|
|
مرا بوسه گفتا به تصحيف[٣] ده |
كه درويش را توشه از بوسه به |
|
|
به خدمت منه دست بر ريش[٤] من |
مرا نان ده و كفش بر سر بزن |
|
|
به ايثار[٥]، مردم، سبق[٦] بردهاند |
نه شب زندهداران دل مردهاند |
|
|
همى ديدم از پاسبان تتار[٧] |
دل مرده و چشم شبزندهدار |
|
[١] همه شب نبودش قرار و هجوع ...: هجوع( مصدر): خوابيدن« تسبيح»:
گفتن سبحان اللّه. تهليل: گفتن لا اله الا اللّه مراد اينست كه آن مرد در تمام شب به گفتن تسبيح و تهليل مشغول بود ما را هم از جوع و گرسنگى خواب و آرام نبود. در متن على يف بجاى« ما را ز جوع»« و باز از ركوع» آمده است پيداست كه اين ضبط لطافتى ندارد. با توجه به اينكه هرگاه در عربى بگويند« هجعه الجوع» معنيش ميشود: او را گرسنگى درهم شكست.
ميتوان گفت كه شيخ در انتخاب هجوع و جوع به اين تركيب عربى نظر داشته است.
[٢] ربع:( با فتح اول) محل و منزل، جمع آن، ربوع و رباع.
[٣] - تصحيف: تصحيف يا جناس خط عبارت از آنست كه حروف مشابه را با تغيير نقطهگذارى مبدل سازند و لفظى را كه تصحيف پذيرفته باشد، مصحف بر وزن موظف نامند.
مصحف بوسه، توشه ميشود.
[٤] بر ريش: در متن على يف« بر كفش» ضبط شده و شايد مناسبتر باشد چه دست بر كفش نهادن دستمال روى كفش كشيدن و گرد كفش گرفتن است.
[٥] ايثار: بخشش، تقدم دادن ديگران بر خود.
[٦] سبق برده: صفت مفعولى است. در متن على يف بجاى« مردم»« مردان» ضبط شده است،
[٧] تتار: تتار يا تاتار يا تتر، قبيلهاى بزرگ از طوايف مغول. بتدريج اين نام-- بود و حتى به مهمان هم طعامى نميداد. در متن على يف بجاى« سخن»« لبق» آمده است« لبق» با دو فتحه بمعنى ظرافت و نرمى اخلاق است و بمعنى مهارت هم آمده اما اين كلمه در متون فارسى كمتر بكار رفته.