شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٨٠ - حكايت(١٢) يكى سيرت نيك مردان شنو
|
كه شبلى[١] ز حانوت[٢] گندمفروش |
به ده برد انبان گندم به دوش |
|
|
نگه كرد مورى در آن غله ديد |
كه سرگشته هر گوشهيى ميدويد |
|
|
ز رحمت بر او شب نيارست[٣] خفت[٤] |
به مأواى خود بازش آورد و گفت: |
|
|
مكن بد كه بدبينى از يار نيك، |
نرويد ز تخم بدى بار نيك |
|
|
مروت نباشد كه اين مور ريش، |
پراگنده گردانم از جاى خويش |
|
|
درون پراگندگان جمعدار، |
كه جمعيتت باشد از روزگار |
|
|
چه خوش گفت فردوسى[٥] پاكزاد، |
كه رحمت بر آن تربت پاك باد: |
|
|
ميازار مورى كه دانه[٦] كش است، |
كه جان دارد و جان شيرين خوشست |
|
|
سياه اندرون باشد و سنگدل، |
كه خواهد كه مورى شود تنگدل |
|
|
مزن بر سر ناتوان دست زور |
كه روزى به پايش درافتى چو مور |
|
|
درون فروماندگان شاد كن |
ز روز فروماندگى ياد كن |
|
|
نبخشود بر حال پروانه شمع |
نگه كن كه چون سوخت در پيش جمع! |
|
|
گرفتم ز تو ناتوانتر بسيست |
تواناتر از تو هم آخر كسيست |
|
[١] شبلى ابو بكر دلف بن جعفر خراسانى بغدادى متولد سامره از بزرگان عرفا و مشايخ صوفيه است با جنيد مصاحبت داشته است و به سال ٣٤٤ هجرى وفات كرده است. شبلى منسوب است به شبلى يكى از شهرهاى اشروسنه در ماوراء النهر. حاجب موفق خليفه عباسى بوده و مشاغل ديوانى را ترك گفته و به عبادت پرداخته است.
[٢] حانوت:( جمع آن، حوانيت): گويا معنى اول آن ميكده و دكان خمار باشد چه در زبان ارمنى لفظ خانوت در همين معنى مستعمل است. بتدريج حانوت در معنى مطلق دكان بكار رفته و در گنجانيدن حانوت در اين مصراع شيخ اجل ذوقى به كار برده است تا با روش شبلى و عارفان ديگر مناسبت بيشترى داشته باشد.
[٣] - نيارست: نتوانست.
[٤] خفت: مصدر مرخم- مخفف خفتن.
[٥] فردوسى حكيم ابو القاسم حسن طوسى فردوسى صاحب« شاهنامه» بزرگترين كتاب حماسى ايران.
[٦] دانهكش: بنابر گفته استاد پورداود صفتى است كه در اوستاى زردشتى به مور نسبت داده شده است.