شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٧٩ - حكايت(١٢) يكى سيرت نيك مردان شنو
|
شكستهدل آمد بر خواجه باز، |
عيان كرده اشكش به ديباچه[١] راز |
|
|
بپرسيد سالار فرخندهخوى: |
كه اشكت ز جور كه آمد به روى؟ |
|
|
بگفت: اندرونم بشوريد سخت، |
بر احوال اين پير شوريدهبخت، |
|
|
كه مملوك[٢] وى بودم اندر قديم، |
خداوند املاك و اسباب و سيم |
|
|
چو كوتاه شد دستش از عز و ناز، |
كند دست خواهش به درها دراز |
|
|
بخنديد و گفت: اى پسر جور نيست |
ستم بر كس از گردش[٣] دور نيست |
|
|
نه آن تندرويست[٤] بازارگان، |
كه بردى سر از كبر بر آسمان |
|
|
من آنم كه آن روزم از در براند |
به روز منش دور گيتى نشاند |
|
|
نگه كرد باز آسمان سوى من |
فرو شست گرد غم از روى من |
|
|
خداى ار به حكمت ببندد درى، |
به رحمت گشايد در ديگرى |
|
|
بسا مفلس بينوا سير شد |
بسا كار منعم زبر زير شد |
|
حكايت (١٢) [يكى سيرت نيك مردان شنو ....]
|
يكى سيرت نيك مردان شنو |
اگر نيكبختى[٥] تو مردانه رو |
|
[١] ديباچه: از ديباچه صفحه چهره اراده شده است. نظير مصراع از شعر متنبى.
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] مملوك: بنده( اسم مفعول) جمع آن، مماليك.
[٣] - گردش دور: مراد گردش فلك است كه به حالت« دورانى» است. مراد اينست كه ستم بر اشخاص در اثر تحولات پيش ميآيد ناشى از گردش آسمان نيست بلكه مكافات ستمى است كه او خود بر ديگران و بر خويش كرده است.
[٤] در متن على يف« تنگ روزيست» ضبط متن مناسبتر است، زيرا« تنگ روزى» حالت كنونى اوست و حال اينكه او بواسطه تندرويى پيشينش دچار بينوايى شده است.
[٥] در متن على يف مصراع چنين است.« اگر نيك مردى و مردانه رو» اين ضبط مناسب نيست زيرا جزاى شرط معلق بر فعل امر« شنو» ميشود و حال آنكه جزاى شرط بايد دعوت به عمل باشد، بهرحال با ضبط على يف مردانه رو صفت فاعلى مركب از اسم فاعل مرخم و قيد است.