شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٧٨ - حكايت(١١) بناليد درويشى از ضعف حال
|
شقاوت[١] برهنه نشاندش چو سير |
نه بارش رها كرد و نه بارگير |
|
|
فشاندش قضا بر سر از فاقه خاك |
مشعبد[٢] صفت، كيسه و دست پاك |
|
|
سراپاى حالش دگرگونه گشت |
بر اين ماجرا مدتى برگذشت |
|
|
غلامش به دست كريمى فتاد، |
توانگر دل و دست و روشن نهاد |
|
|
به ديدار مسكين آشفته حال، |
چنان شاد بودى كه مسكين به مال |
|
|
شبانگه يكى بر درش لقمه جست، |
ز سختى كشيدن قدمهاش سست |
|
|
بفرمود صاحبنظر بنده را: |
كه خوشنود كن مرد درمنده را[٣] |
|
|
چو نزديك بردش ز خوان بهرهيى، |
برآورد بىخويشتن نعرهيى[٤] |
|
[١] شقاوت برهنه ...: مراد آنستكه بدبختى او را مانند گياه« سير» كه پوست جداگانه ندارد، برهنه گذاشت و براى او نه بارى به جاى ماند و نه مركب بارگيرى.
[٢] مشعبد: شعبدهباز. مراد مصراع چنين است كه مانند شعبدهباز دست و كيسهاش تهى بود. معمولا نيرنگبازان دست و كيسه خود را كه خالى است بمردم نشان ميدهند و آنگاه يكباره چيزى را كه گفتهاند با تردستى در دست يا كيسه خود ارائه ميكنند. اساس شعبده بر تند دستى خود و توجه دادن نظر مردم به نقطه خاص است.
[٣] - درمنده: مخفف درمانده است و در بعضى از نسخهها درمانده ثبت شده كه از جهت قافيه درست نيست.
[٤] اين بيت در متن على يف ضبط نشده، با آنكه از جهت پيوستگى مطالب، وجود اين بيت ضرورت دارد.- آن ٣٠٣٠ ميل و دورى آن از خورشيد ٤٦ ميليون ميل است و در مدت ٨٨ روز يكبار حركت انتقالى و يكبار حركت وضعى دارد. گويا اصل آن مأخوذ از اشطاروت باشد كه از جمله خدايان بابل بوده و اسرائيليان هم به پرستش آن دچار شدهاند. در ادب يونان و روم، مركور خداوند سخنورى و نويسندگى و بازرگانى است. جيوه را هم به او نسبت ميدهند و در ادب فارسى« عطارد» به عنوان دبير فلك پذيرفته شده و قلم تقدير در دست اوست و از اينجاست كه شيخ اجل فرموده است« عطارد قلم در سياهى كشيد» كنايه از آنكه وضع او را دگرگون ساخت و در بدبختى و تيرهروزيش انداخت.