شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٧٧ - حكايت(١١) بناليد درويشى از ضعف حال
|
نصيحت شنو، مردم دوربين، |
نپاشند در هيچ دل تخم كين |
|
|
خداوند خرمن زيان ميكند، |
كه بر خوشهچين سرگران ميكند[١] نترسد[٢] كه نعمت به مسكين دهند؟ |
|
|
وز آن بار غم بر دل اين نهند |
بسا زورمندا كه افتاد سخت |
|
|
بس افتاده را ياورى كرد بخت |
دل زيردستان نبايد شكست |
|
|
مبادا كه روزى شوى زيردست |
حكايت (١١) [بناليد درويشى از ضعف حال ....]
|
بناليد درويشى از ضعف حال |
بر، تندخويى[٣]، خداوند مال |
|
|
نه دينار دادش سيهدل نه دانگ[٤] |
براوزد به سر، بارى از طيره[٥]، بانگ |
|
|
دل سائل[٦] از جور او خون گرفت |
سر از غم برآورد و گفت: اى شگفت! |
|
|
توانگر ترشروى، بارى، چراست؟ |
مگر مىنترسد ز تلخى خواست[٧]؟ |
|
|
بفرمود كوتهنظر تا غلام، |
براندش به خوارى و زجر تمام |
|
|
به ناكردن[٨] شكر پروردگار، |
شنيدم كه برگشت ازو روزگار |
|
|
بزرگيش سر در تباهى نهاد |
عطارد[٩] قلم در سياهى نهاد |
|
[١] اين بيت در متن على يف ضبط نشده است.
[٢] نترسد كه نعمت ...: آيا خداوند خرمن بيم آن ندارد كه روزى خوشهچين مسكين، منعم شود و بر خود او سرگرانى كند و بار غم بر دل وى نهد؟( دهند و نهند در اينجا به جاى فعل مجهول به كار رفته، يعنى داده شود، نهاده شود).
[٣] - بر تندخويى ...: يعنى درويش از حال پريشان خود پيش صاحب مالى تندخو و خشن شكايت ميبرد. در متن على يف« تندرويى» ضبط شده.
[٤] دانگ: يك ششم دينار و به تدريج بر يك ششم از هرچيز اطلاق شده است.
[٥] طيره: خفت و سبكى، مجازا به معنى خشم.
[٦] دل سائل ...: اشاره دارد به آيه كريمه از سوره ضحى« وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ».
[٧] خواست: هم ممكن است به معنى درخواست گرفته شود و هم ممكن است مراد بازخواست روز قيامت باشد.
[٨] به ناكردن ...: با انجام ندادن شكر پروردگار.
[٩] عطارد:( با ضم اول و كسر چهارم) نام نزديكترين ستاره به خورشيد است كه آنرا در انگليسى)yrucreM ( و در فرانسه)erucreM ( و در فارسى( تير) مينامند. قطر-