شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٧٦ - حكايت(١٠) يكى در بيابان سگى تشنه يافت
|
الا گر جفا كارى، انديشه[١] كن |
وفا پيشگير و كرم پيشه كن |
|
|
كه حق[٢] با سگى نيكوئى گم نكرد |
كجا گم شود خير، با نيكمرد! |
|
|
كرم كن چنان كت برآيد ز دست |
جهانبان در خير بر كس نبست |
|
|
گرت[٣] در بيابان نباشد چهى، |
چراغى بنه در زيارتگهى |
|
|
به قنطار[٤]، زربخش كردن ز گنج، |
نباشد چو قيراطى[٥] از دسترنج |
|
|
برد هر كسى بار در خورد زور |
گران است[٦] پاى ملخ پيش مور |
|
|
تو با خلق سهلى[٧] كن اى نيكبخت، |
كه فردا نگيرد خدا بر تو سخت |
|
|
گر از پا درآيد، نماند اسير، |
كه افتادگان را بود دستگير |
|
|
به آزار، فرمان مده بر رهى[٨]، |
كه باشد كه افتد به فرماندهى |
|
|
چو تكمين و جاهت بود بر دوام، |
مكن زور بر مرد درويش عام |
|
|
كه افتد كه با جاه و تمكين شود |
چو بيدق[٩] كه ناگاه فرزين شود |
|
[١] انديشه كن: در اينجا لازمه انديشه كه اجتناب و حذر و احتياط باشد اراده شده است.
[٢] كه حق با سگى ...: اشاره است به آيه مباركه:« إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ».\*
[٣] - گرت در بيابان ...: اگر در بيابان بىآب به قصد سيراب كردن تشنهكامان چاه آبى احداث نميكنى يا بر احداث آن قدرت ندارى، دستكم چراغى در زيارتگاهى بگذار تا زائران از روشنايى آن بهرهيى يابند.
[٤] قنطار: جمع آن قناطير واحد مقياس وزن است و ريشه آن يونانى است كه در لاتين به صورت سنتاريوم( صد دينار) درآمده است و اين لفظ به وسيله آراميان در زبان عرب وارد شده و مقدار آنرا گنجايش پوست گاو يا ده هزار دينار نوشتهاند.
[٥] قيراط: يونانى آنmuitareK معادل چهار جو بوده كه به لاتينtnauQ شده است( معادل ٢٠٥ ر ٠ گرم) و در عصر حاضر واحد سنجش الماس است( معادل ٢ ر ٠ گرم).
[٦] گرانست پاى ملخ ...: اشاره است به اهداء ران ملخ از طرف مورى به حضرت سليمان.
[٧] سهلى: آسانگيرى- در نسخه شوريده« تو با خلق نيكى كن اى نيكبخت» ضبط شده است.
[٨] رهى: بنده.
[٩] بيدق: پياده در شطرنج. پياده وقتى مبدل به فرزين ميشود كه تمام خانههاى شطرنج را طى كرده باشد.