شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٧٣ - حكايت(٨) به سرهنگ سلطان چنين گفت زن
|
برو تا ز خوانت[١] نصيبى دهند |
كه فرزند كانت[٢] نظر بر رهند |
|
|
بگفتا: بود مطبخ امروز سرد، |
كه سلطان به شب نيت روزه كرد |
|
|
زن از نااميدى سر انداخت پيش |
هميگفت با خود، دل از فاقه ريش: |
|
|
كه سلطان ازين روزه، گويى چه خواست؟ |
كه افطار[٣] او عيد طفلان ماست |
|
|
خورنده كه خيرش برآيد ز دست، |
به از صائم الدهر[٤] دنياپرست |
|
|
مسلم[٥] كسى را بود روزه داشت |
كه درماندهيى را دهد نان چاشت، |
|
|
وگرنه چه لازم كه سعيى برى |
ز خود بازگيرى و هم خود خورى |
|
|
خيالات[٦] نادان خلوتنشين، |
بهم بركند عاقبت كفر و دين |
|
|
صفايى است در آب و آيينه نيز، |
و ليكن صفا[٧] را ببايد تميز |
|
[١] ز خوانت: از سفره سلطان براى تو نصيبى باشد.
[٢] فرزندكان:« كاف» در فرزندكان علامت تصغير و تعزيز است. يعنى فرزندان كوچك و گراميت.
[٣] - كه افطار او عيد ...: افطار، روزه شكستن است و بر اولين غذايى كه روزهدار ميخورد، نيز اطلاق ميشود. مراد اين است كه روزه خوردن پادشاه براى كودكان ما عيد است.
[٤] صائم الدهر: كسى كه روزه دائم داشته باشد. صائم اسم فاعل است از صوم و صيام.
[٥] مسلم كسى را بود ...: روزه داشتن براى كسى بىعيب است كه از طرف او براى درماندهيى نان چاشت( حداقل، صبحانهيى) آماده شود.
[٦] خيالات نادان ...: اين بيت در نسخه شوريده نيست و همچنين اين بيت و بيت بعدى در متن على يف ضبط نشده است. مراد اين است: كسى كه به كنارى نشسته و از مردم بىخبر است پيش خود خيالاتى دارد كه با واقع مطابقت نميكند. بعضى كارها كفر و بيدينى است و عكس اين حالت نيز ممكن است.
[٧] و ليكن صفا را: صفا و پاكى آنگاه ارزنده است كه با عقل و تميز همراه باشد.
عاميان پاكدل بسا است كه صفا دارند، لكن صفايشان از جنس صفاى آب و آيينه است كه در جهان عرفان ارجى ندارد.