شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٧١ - حكايت(٦) بزاريد وقتى زنى پيش شوى
|
شبى دانم از هول دوزخ نخفت، |
به گوش آمدم صبحگاهى كه گفت: |
|
|
چه بودى كه دوزخ ز من پر شدى[١]، |
مگر ديگران را رهايى بدى |
|
|
كسى گوى دولت ز ميدان ربود، |
كه در بند آسايش خلق بود |
|
حكايت (٦) [بزاريد وقتى زنى پيش شوى ....]
|
بزاريد[٢] وقتى زنى پيش شوى: |
كه ديگر مخر نان ز بقال[٣] كوى |
|
|
به بازار گندمفروشان گراى |
كه اين جوفروشيست گندمنماى |
|
|
نه از مشترى كز زحام[٤] مگس، |
به يك هفته رويش نديدست كس |
|
|
به دلدارى آن مرد صاحب نياز، |
به زن گفت: كاى روشنايى[٥] بساز |
|
|
به اميد ما كلبه اينجا گرفت |
نه مردى بود نفع، زو وا گرفت |
|
|
ره نيكمردان آزادهگير |
چو استادهاى، دست افتادهگير |
|
|
ببخشاى، كانان كه مرد حقند، |
خريدار دكان بىرونقند |
|
|
جوانمرد، اگر راست خواهى، وليست[٦] |
كرم، پيشه شاه مردان عليست[٧] |
|
[١] پرشدى: ناظر است به آيات قرآنى درباره دوزخيان:« لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ»\* مراد بيت اينست كه كاش دوزخ از من پر ميشد و جايى براى ديگران در دوزخ نميماند.
[٢] بزاريد: فعل ماضى مطلق از مصدر« زاريدن» زارى كرد( گريست).
[٣] - بقال: لفظ عربى، صفت مشتق از« بقل» به معنى تره و سبزى. بقال: سبزىفروش.
[٤] زحام:( با كسر اول مصدر دوم باب مفاعله): زحمت دادن- هجوم كردن. مراد بيت اين است كه مگسها به جاى مشترى بر بقال چنان هجوم كردهاند كه روى او را هفتهيى كس نديده است.
[٥] كاى روشنايى بساز: اى زن كه روشنايى خانه من هستى سازگار باش. ممكن است« روشنايى بساز» صفت مركب باشد يعنى اى سازنده و ايجادكننده روشنايى در خانه.
[٦] ولى. مخفف ولى( با تشديد ياء) صاحب ولايت. ولى در اصطلاح عرفان كسى است كه به فرمان خدا قدرت تصرف در موجودت دارد و بنا به گفته سعدى اين نيرو بواسطه جوانمردى و وارستگى به دست ميآيد.
[٧] على: امير مؤمنان امام اول ما شيعيان كه جوانمردان و صوفيان و زاهدان و سخنوران و جنگجويان و عادلان اسلامى همه او را حقا سر سلسله خود ميشناسند.