شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٢٨ - حكايت(٢٢) چنين گفت شوريدهيى در عجم
|
اگر گنج قارون بدست آورى، |
نماند مگر آنچه بخشى برى[١] |
|
|
چو الپ[٢] ارسلان جان به جانانش داد، |
پسر[٣] تاج شاهى به سر برنهاد |
|
|
به تربت سپردنش از تاجگاه |
نه جاى نشست است آماجگاه[٤] |
|
|
چنين گفت ديوانهيى هوشيار، |
چو ديدش پسر روز ديگر سوار: |
|
|
زهى ملك دوران سر در نشيب[٥]، |
پدر رفت و پاى پسر در ركيب[٦] |
|
|
چنين است گرديدن روزگار، |
سبكسير[٧] و بدعهد و ناپايدار |
|
|
چو ديرينه روزى سرآورد عهد |
جوان دولتى سر برآرد ز مهد[٨] |
|
|
منه بر جهان دل كه بيگانهييست |
چو مطرب كه هرروز در خانهييست |
|
[١] بفرض اينكه گنج قارون را بدست بياورى، براى تو نمىماند، تنها از آن گنج، هرچه ببخشى ثمره بخشش را كه تحصيل ثواب است با خود به جهان ديگر مىبرى.
[٢] الپ ارسلان:( شير شجاع) مكنى به ابو شجاع از پادشاهان سلجوقى، فرزند چغرى بيك و برادرزاده طغرل اول، از سال ٤٥٥ تا ٤٦٥ سلطنت كرد. وزارت او را نخست عميد الملك كندرى و پس از او خواجه نظام الملك داشت.
[٣] - پسر: مراد جلال الدين ملكشاه بن آلپ ارسلان است كه در ٤٦٥ تا سال ٤٨٥ پادشاهى كرده است.
[٤] آماجگاه: هدفگاه تير. مراد مصراع اينست كه در محلى كه نشانه تير قرار دادهاند يا پرتاب تير را بجانب آن آزمايش ميكنند، شخص عاقل هرگز نمىنشيند. آماج، بمعنى يك بيست و چهارم فرسنگ است. فرسنگ را بر سه ميل و هر ميل را به دو ندا و هر ندا را به چهار آماج تقسيم ميكردند البته معنى دوم در اينجا مراد نيست.
[٥] نشيب:( با كسر نون): لفظ فارسى است در مقابل فراز و بالا. شيب هم به همين معنى است و شيب و نشيب هردو در اوستا ريشه دارند.
[٦] ركيب: ركاب بصورت ممال.
[٧] سبكسير و بدعهد ...: صفت است براى روزگار. كه زود سير ميكند و در مىگذرد و بر پيمان با كسى نمىماند.
[٨] مهد:( لفظ عربى) گاهواره، جمع آن مهود. مراد بيت چنين است: هنگامى كه دوران نيكبختى حاكم پيشين كه روزگارى ديرين حكومت داشته است، بپايان رسد، دولت جوانى سر از گاهواره بيرون ميكند، بعبارت ديگر نسل جديد، همواره وارث نسل قديم است و بنابراين هر دولت و اقبال كه تصور كنيم، قابل انتقال است.