شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١١٥ - حكايت(١٤) شنيدم كه در مرزى از باختر
|
چو گفتند نيكان بدان نيكمرد، |
تو بر خور كه بيدادگر برنخورد، |
|
|
گمانش خطا بود و تدبير، سست، |
كه در عدل بود[١] آنچه در ظلم جست |
|
|
يكى بر سر شاخ، بن ميبريد، |
خداوند بستان نگه كرد و ديد، |
|
|
بگفتا: كه اين مرد، بد ميكند، |
نه با من كه با نفس خود ميكند |
|
|
نصيحت بجايست اگر بشنوى، |
ضعيفان ميفكن به كتف قوى، |
|
|
كه فردا به داور بود خسروى[٢]، |
گدايى كه پيشت نيرزد جوى |
|
|
چو خواهى كه فردا بود مهترى، |
مكن دشمن خويشتن كهترى[٣] |
|
|
كه چون بگذرد بر تو اين سلطنت، |
بگيرد به قهر آن گدا دامنت |
|
|
مكن، پنجه از ناتوانان بدار، |
كه گر بفكنندت، شوى شرمسار |
|
|
كه زشت است در چشم آزادگان، |
بيفتادن از دست افتادگان |
|
|
بزرگان روشندل نيكبخت، |
به فرزانگى تاج بردند و تخت |
|
|
به دنباله راستان، كج مرو |
وگر راست خواهى، ز سعدى شنو |
|
|
مگو: جاهى[٤] از سلطنت بيش نيست، |
كه ايمنتر از ملك درويش نيست |
|
|
سبكبار مردم سبكتر روند |
حق اينست و صاحبدلان بشنوند |
|
|
تهيدست، تشويش[٥] نانى خورد |
جهانبان به قدر جهانى خورد |
|
[١] كه در عدل بود ...: پيشرفت و تعالى كه او مىخواست براى خود بوسيله ظلم فراهم آورد، مىتوانست از راه عدل فراهم سازد. وى اشتباه كرد و به راه ظلم رفت و از اين جهت سرانجامش بد شد.
[٢] خسروى: مسند است براى مصراع دوم و ياء آن نكره است. به داور: پيش داور. مقصود بيت چنين است: فردا در پيشگاه خداوند دادگر، گدايى كه پيش تو جوى نمىارزيد، منزلت خسروان و پادشاهان دارد.
[٣] - كهترى: تحقير كردن. ياء در كهترى در اينجا ياء مصدرى است.
[٤] جاه: در اصل وجه بوده و جاى واو و جيم عوض شده و واو به الف مبدل گرديده و به عبارت دستورى با قلب و ابدال جاه شده است. در تركيب فارسى ذيجاه به عنوان وصف عنوانى در معنى شخص محترم استعمال ميشود. مسند اليه مصراع دوم، سلطنت است كه به قرينه حذف شده است.
[٥] از مصراع دوم« تشويش» به قرينه حذف شده است. يعنى صاحب جهان و مملكت، تشويش و پريشانيش به اندازه جهان است.