ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٥١ - اما اخبار و روايات در اين باب
شده كه او اين است. خدا تقويت فكر و قلب آنان را نموده بوسيله قرآن كه او زندهكننده دلها است از مرض مرگبار جهل و نادانى و گفته شده. خداوند تائيد و يارى نموده مؤمنين را بوسيله جبرئيل در مواطن و موارد زيادى و نصرت مىنمايد و دشمنان را جبرئيل دفع ميكند (تمام شد كلام طبرسى) و بيضاوى (يكى از مفسران) در تفسير (بروح منه) گفته يعنى روحيه و حالتى كه از طرف خدا عنايت مىشود و او عبارت از نورانيت و روشنى قلب است يا منظور از روح قرآن شريف يا مقصود نصرت و پيروزى بر دشمن است و گفته شده ضمير در كلمه (منه) مربوط بايمان است چون ايمان است كه سبب زنده بودن دل و روح قلب است. و از طريق اهل سنت نقل شده كه شيطان احاطه و نفوذ دارد در تمام اعضاء آدمى نظير جريان خون در بدن (ان الشيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدم) ازهرى گفته معناى اين جمله اين است كه شيطان از انسان تا آخرين نفس جدا نميشود و دست بر نميدارد از او تا وقتى كه زنده است همچنان كه خون در بدن انسان تا وقتى زنده است جريان دارد و اين جمله بعنوان ضرب المثل و تشبيه است.
ولى اكثر اهل سنت در باره اين جمله همان معناى ظاهريش را گرفتهاند و چنين گفتهاند كه شيطان چون جسم لطيفى است (نظير هوا تقريبا) اين اندازه ميتواند راه پيدا كند در داخل بدن انسان كه از راه عروق و مجارى خون خود را به قلب ميرساند و مشغول وسوسه مىشود به نسبت ضعف ايمان بنده و كمى ياد خدا و زيادى غفلت او و در مقابل اگر ايمان انسان قوى شد و در حال بيدارى و يقظه شد و هميشه در ياد خدا گشت و در مقام توحيد اخلاص داشت (غير خدا را رها كرد) شيطان از او دور مىشود و احاطه و نفوذش در باطن كمتر ميگردد. و از ابن عباس نقل شده كه خداوند شيطان را طورى قرار داده كه مانند خون در تمام اعضاء آدمى نفوذ و تسلط دارد و سينههاى آدميزاده مسكن و منزل او است همان طورى كه فرموده مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ و منظور از گروه جنيان همان شياطين است و هم چنان كه پيغمبر ٦ فرموده كه شيطان گرد قلب آدمى در گردش است و پوزى همانند پوز سگ دارد هنگامى كه بنده در ياد خدا شد بعقب برميگردد و چون از ياد خدا غفلت نمود مشغول وسوسه مىشود بنا بر اين دو اسم به تناسب دو رقم عملش براى شيطان نام نهاده شده يكى (الْوَسْواسِ) كه تناسب دارد با عملش هنگام غفلت بنده و ديگرى (الْخَنَّاسِ) به تناسب پنهان شدن و دورى او هنگام ياد خدا و گفته شده كلمه (وَ النَّاسِ) عطف است بر كلمه (الْجِنَّةِ) و چون شيطان انسى هنگام وسوسهاش در باطن و جوف انسان راه ندارد شيطان جنى هم بداخل و باطن انسان وارد نميشود در موقع وسوسه ولى از اين قياس و تشبيه